بررسی ویژگی‌های زیست‌شناختی شانه‌دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi) و تاثیرات آن بر جامعه زئوپلانکتون و صید کیلکا ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر

نوع مقاله : مقاله مروری

نویسندگان
1 گروه شیلات، پردیس کشاورزی و منابع طبیعی کرج، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران
2 گروه شیلات، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران
3 گروه شیلات، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج
4 سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج جهاد کشاورزی، موسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور، پژوهشکده آبزی‌پروری آب‌های داخلی بندر انزلی
چکیده
پژوهش حاضر به‌منظور بررسی ویژگی‌های زیست شناختی شانه‌دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi) و تاثیرات آن روی ذخایر آبزیان دریای خزر از قبیل جامعه زئوپلانکتون‌ و کیلکا ماهیان اجرا گردید. بررسی روند تغییرات زیتوده زئوپلانکتون‌ها و شانه‌دار مهاجم نشان داد که تا قبل از تهاجم شانه‌دار مهاجم به دریای خزر، بخش قابل ملاحظه‌ای از زیتوده زئوپلانکتون‌ها را گونه کلیدی Eurytemora sp. به خود اختصاص داده بود که متاسفانه با ورود شانه‌دار مهاجم به دریای خزر در طی سال‌های بعد کاهش محسوسی داشت. علاوه بر این، میزان زیتوده سایر گروه‌های زئوپلانکتونی شامل لارو دوکفه‌ای‌ها و کلادوسرا نیز در سال-های پس از معرفی شانه‌دار مهاجم به دریای خزر تغییرات قابل توجهی داشت، به‌طوری‌که در برخی سال‌ها، میزان زیتوده آن‌ها به مقدار بسیار ناچیزی تقلیل یافت. بررسی اثرات شانه‌دار مهاجم (M. leidyi) بر ساختار صید ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر نشان داد که بیشتر دو گونه اصلی از کیلکا ماهیان شامل آنچوی (Clupeonella engrauliformis) و کیلکای چشم‌دُرشت (C. grimmi) تحت تاثیر دوره‌های استقرار، انتشار و سازگاری شانه‌دار مهاجم (M. leidyi) در دریای خزر حذف شدند. مدیران شیلاتی و سیاست‌گذاران محیط‌زیست کشور باید نسبت به اتخاذ تصمیم‌ها و برنامه‌های ضروری به‌منظور کنترل شانه‌دار مهاجم در دریای خزر اقدام نمایند.
کلیدواژه‌ها
موضوعات

بررسی ویژگی­های زیست­شناختی شانه­دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi) و تاثیرات آن بر جامعه زئوپلانکتون و صید کیلکا ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر

علیرضا رادخواه1*، سهیل ایگدری1، هادی پورباقر1، علی معزی1 و اسماعیل صادقی نژادماسوله2

1 ایران، کرج، دانشگاه تهران، دانشکده منابع طبیعی، گروه شیلات.

2 ایران، بندرانزلی، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، موسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور، پژوهشکده آبزی­پروری آب­های داخلی.

تاریخ دریافت: 01/06/1402          تاریخ پذیرش: 11/09/1403

چکیده

پژوهش حاضر به­منظور بررسی ویژگی­های زیست شناختی شانه­دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi) و تاثیرات آن روی ذخایر آبزیان دریای خزر از قبیل جامعه زئوپلانکتون­ و کیلکا ماهیان اجرا گردید. در این مطالعه، استراتژی­های اساسی برای کنترل جمعیت و جلوگیری از انتشار بیشتر شانه­دار مهاجم در دریای خزر نیز مورد بررسی قرار گرفت. بررسی روند تغییرات زیتوده زئوپلانکتون­ها و شانه­دار مهاجم نشان داد که تا قبل از تهاجم شانه­دار مهاجم به دریای خزر، بخش قابل ملاحظه­ای از زیتوده زئوپلانکتون­ها را گونه کلیدی Eurytemora sp. به خود اختصاص داده بود که متاسفانه با ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر در طی سال­های بعد کاهش محسوسی داشت. علاوه بر این، میزان زیتوده سایر گروه­های زئوپلانکتونی شامل لارو دوکفه­ای­ها و کلادوسرا نیز در سال­های پس از معرفی شانه­دار مهاجم به دریای خزر تغییرات قابل توجهی داشت، به­طوری­که در برخی سال­ها، میزان زیتوده آن­ها به مقدار بسیار ناچیزی تقلیل یافت. بررسی اثرات شانه­دار مهاجم (M. leidyi) بر ساختار صید ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر نشان داد که بیشتر دو گونه اصلی از کیلکا ماهیان شامل آنچوی (Clupeonella engrauliformis) و کیلکای چشم­دُرشت (C. grimmi) تحت تاثیر دوره­های استقرار، انتشار و سازگاری شانه­دار مهاجم (M. leidyi) در دریای خزر حذف شدند. در این پژوهش، بررسی استراتژی­های اساسی برای کنترل جمعیت شانه­دار مهاجم نشان داد که استفاده از روش­های زیستی بهترین رویکرد در این زمینه می­باشد. با توجه به تجربیات مثبتی که گونه دیگری از شانه­داران به­نام Beroe ovata روی کنترل جمعیت M. leidyi در دریای سیاه نشان داد، می­توان با معرفی محتاطانه این گونه به دریای خزر، اثرات منفی ناشی از حضور شانه­دار مهاجم را کاهش داد. با توجه به اطلاعات ارائه شده لازم است که مدیران شیلاتی و سیاست­گذاران محیط­زیست کشور نسبت به اتخاذ تصمیم­ها و برنامه­های ضروری به­منظور کنترل زیستی شانه­دار مهاجم (M. leidyi) و جلوگیری از اثرات منفی بوم­شناختی، محیط­زیستی و اقتصادی آن در دریای خزر اقدام نمایند.

واژگان کلیدی: شانه­دار مهاجم، دریای خزر، کیلکا ماهیان، جامعه زئوپلانکتون، کنترل زیستی

* نویسنده مسئول، پست الکترونیکی: alirezaradkhah@ut.ac.ir

مقدمه

 

تهاجمات زیستی به­عنوان یکی از بزرگترین تهدیدها برای تنوع زیستی جوامع بومی در اکوسیستم­های خشکی، آب شیرین و دریایی محسوب می­شود (Pyšek et al., 2020). گونه‌های بیگانه و مهاجم (IAS) (Invasive alien species) شامل هر گونه غیربومی هستند که وقتی به­طور تصادفی یا عمدی به یک محیط جدید معرفی شوند، می‌توانند تاثیرات منفی از خود برجای بگذارند (رادخواه و همکاران، 1401). به­طور ویژه، گونه‌های بیگانه و مهاجم به­دلیل تأثیراتی که بر تنوع زیستی و خدمات اکوسیستم اعمال می­کنند؛ به­عنوان یکی از محرک­های کلیدی تغییرات محیطی شناخته می­شوند (Radkhah et al., 2016a). بر طبق نظر پژوهشگران، در محیط­های دریایی، مدیریت گونه‌های بیگانه و مهاجم به­دلیل دشواری در شناسایی، کنترل و در نهایت، از بین بردن آن­ها چالش­برانگیز است (Radkhah and Eagderi, 2020a; Piccardi et al., 2024).

امروزه گونه­های مهاجم و بیگانه به طور فزاینده­ای بدون کمک مستقیم انسان از یک منطقه به منطقه دیگر معرفی می­شوند (Radkhah and Eagderi, 2020b). این گونه­ها در مناطق جدید، جمعیت خود را تشکیل می­دهند و سپس، به­مرور زمان گسترش می­یابند (Hulme et al., 2009; Hulme, 2020). امروزه شتاب معرفی و تهاجم گونه های بیگانه افزایش یافته است. ارزیابی تنوع زیستی در سطح جهانی نشان می­دهد که تعداد گونه­های بیگانه و مهاجم (IAS) در هر کشور، از سال 1970 حدود 70 درصد افزایش یافته است (Brondizio et al., 2019). تعداد، سرعت و حجم تهاجمات زیستی توسط عوامل مستقیم و غیرمستقیم شکل می‌گیرد. محرک های مستقیم تهاجم می­توانند هم طبیعی و هم انسانی باشند و مستقیماً بر فیزیولوژی، رفتار و یا جمعیت­شناسی گونه­ها تأثیر بگذارند (Radkhah et al., 2017). از جمله بهترین محرک­های مستقیم مطالعه شده می­توان به تغییرات اقلیمی، تغییر کاربری اراضی، آلودگی و اثر تسهیل‌کننده سایر گونه‌های بیگانه اشاره نمود (Pyšek et al., 2020).

دریای خزر به­دلیل غنی بودن از زیستگاه­ها و تنوع بی­نظیر موجودات زنده در سراسر جهان به­عنوان یک کانون تنوع زیستی ارزشمند به­شمار می­آید (Radkhah et al., 2016b). در طول دهه‌های گذشته، این دریای محصور به­دلیل افزایش فشار ماهیگیری، شهرنشینی در مناطق ساحلی، آلودگی، تخریب زیستگاه، فرسایش سواحل و ترافیک دریایی دچار تخریب زیست‌محیطی شده است (Nasrollahzadeh, 2010; Nejat et al., 2018). یک تهدید دیگر برای تنوع زیستی دریای خزر، ورود فزاینده گونه­های غیربومی از سایر نقاط جهان به­واسطه آب توازن کشتی­ها است. شانه­دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi A. Agassiz, 1865) یکی از گونه­های غیربومی و مهاجم متعلق به شاخه شانه­داران (Phylum: Ctenophora) می­باشد که اولین بار در پاییز 1999 در دریای خزر مشاهده شد (CABI, 2023). بسیاری از زیست­شناسان و پژوهشگران اظهار داشتند که این گونه احتمالاً همراه با آب­های توازن نفتکش­ها و کشتی­ها به حوضه دریای خزر معرفی شده است. شانه­دار مهاجم بومی سواحل اقیانوس اطلس آمریکای شمالی و جنوبی می­باشد ولی به­عنوان یک گونه مهاجم در مناطق اروپا و غرب آسیا شناخته شده است (Hansson, 2006; Shiganova et al., 2019). این گونه می­تواند گسترده وسیعی از شرایط شوری و دما را تحمل نماید. شانه­دار M. leidyi قادر به رشد و تولیدمثل بسیار بالاست، به­طوری­که پس از ورود این گونه به یک زیستگاه جدید، جمعیت آن به­طور فزاینده­ای توسعه یافته و در مدت زمان کوتاهی، امکان سازگاری پیدا می­کند. شانه­دار مهاجم یک شکارچی سیری­ناپذیر و پلانکتون­خوار می­باشد، البته گاهی اوقات از فیتوپلانکتون­ها نیز تغذیه می­کند (Haraldsson et al., 2013). منابع غذایی این گونه تحت تاثیر فصل­های مختلف سال و همچنین، ساعات مختلف شبانه­روز متفاوت است. افراد کوچک شانه­دار اغلب از گونه­های کلادوسرا تغذیه می­کنند، در حالی­که رژیم غذایی افراد بزرگتر را بیشتر پاروپایان تشکیل می­دهند (Piccardi et al., 2024). با این حال، شانه­دار مهاجم از لارو ماهیان و همچنین، سایر بی­مهرگان نیز تغذیه می­نماید (غفارزاده و هُنربخش، 1386). شانه­دار مهاجم به­دلیل برخورداری از ویژگی­های خاصی از جمله رشد و تولیدمثل بالا، تحمل طیف وسیعی از شرایط محیطی و طیف تغذیه­ای گسترده به یک گونه مهاجم در بسیاری از اکوسیستم­های آبی سراسر جهان تبدیل شده است (Seebens et al., 2019). با ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر، جمعیت این گونه در طی سال­های مختلف رشد قابل توجهی داشته است. افزایش جمعیت این گونه در دریای خزر می­تواند زمینه­ساز خطرات مختلف اکولوژیکی باشد. با توجه به این موضوع، بررسی ویژگی­های زیست­شناختی و تاثیرات منفی ناشی از معرفی شانه­دار مهاجم به دریای خزر به­عنوان یکی از اولویت­های تحقیقاتی در عصر حاضر به­شمار می­رود.

با توجه به آنچه بیان شد، پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی­های زیست­شناختی شانه­دار مهاجم (شامل: تغذیه، تولیدمثل، پراکنش و دشمنان طبیعی) و تاثیرات آن روی ذخایر آبزیان دریای خزر شامل جامعه زئوپلانکتون­ها و کیلکا ماهیان انجام شده است. در این مطالعه سعی شده است که راهکارهای اساسی برای کنترل جمعیت و جلوگیری از انتشار بیشتر شانه­دار مهاجم در دریای خزر نیز ارائه گردد.

ویژگی­های زیست­شناختی

محدوده بومی شانه­دار مهاجم (شکل 1) شامل سواحل اقیانوس اطلس در آمریکای شمالی و جنوبی می­باشد (Shiganova, 2009). این گونه می­تواند در طیف وسیعی از شرایط شوری و دمایی زیست نماید. شانه­دار مهاجم یک گونه چندشکلی با تحمل محیطی وسیع و تنوع فنوتیپی بالا است (Badreddine et al., 2020). در مناطق بومی، فراوانی این گونه در هنگام ازدیاد طعمه (فراوانی زئوپلانکتون) و در شرایط بهینه شوری و دمایی به تعداد بالایی می­رسد.
M. leidyi یک جانور هرمافرودیت (دوجنسی) است که قابلیت خودباروری دارد (Pang and Martindale, 2008). موارد ذکر شده، قابلیت تسلط شانه­دار مهاجم بر بسیاری از پیکره­های آبی را تا حد زیادی افزایش داده است. لازم به ذکر است که M. leidyi به­عنوان یک گونه گوشت­خوار به­شمار می­رود (GISD, 2023).

 

شکل 1- نمایی از شانه­دار مهاجم دریای خزر (Mnemiopsis leidyi). (اقتباس از: Rudloff, 2008)

 

پراکنش

اولین بار شانه­دار مهاجم (M. leidyi) در نوامبر 1982 در شمال غربی دریای سیاه کشف شد (Pereladov, 1983). محققان اظهار داشتند این گونه به احتمال زیاد همراه با آب­های توازن از مناطق ساحلی شمال آمریکا معرفی شده است. شانه­دار مهاجم در پاییز 1988 تقریباً در همه نواحی دریای سیاه یافت شد. این گونه سپس در اوت 1988، از طریق تنگه کرچ به دریای آزوف گسترش یافت. اولین زمان اوج­گیری و شکوفایی این گونه در دریای آزوف در سپتامبر 1989 ثبت گردید. شانه­دار مهاجم (M. leidyi) فقط در فصول گرم می­تواند در دریای آزوف زیست کند (Shiganova et al., 2002). هنگامی که دما به 3 درجه سانتی­گراد می­رسد، می­میرد و دوباره در هنگام بهار یا تابستان ظاهر می­شود (Shiganova et al., 2001). شواهد تاریخی نشان می­دهد که شانه­دار مهاجم احتمالاً در بازه زمانی 1990-1989 همراه با جریانات دریای سیاه به دریای مرمره راه یافت. در حال حاضر، این گونه در تمام طول سال در لایه فوقانی آب در دریای مرمره یافت می­شود. M. leidyi اولین بار در اواخر بهار و تابستان 1990 در خلیج سارونیکوس و همچنین در خلیج الفسیس (دریای اژه) ثبت گردید. علاوه بر این، این گونه در خلیج مرسین در بهار 1992 و در آب­های ساحلی سوریه در اکتبر 1993 مشاهده شد. M. leidyi در سال 2005 از خلیج تریست (دریای آدریاتیک) گزارش شد، اما بعداً گزارشی مبنی بر حضور این گونه از ناحیه مزبور ارائه نشد (Shiganova and Malej, 2009).

شانه­دار مهاجم (M. leidyi) اولین بار در پاییز 1999 در دریای خزر یافت شد. بسیاری از کارشناسان عنوان کردند که این گونه احتمالاً همراه با آب­ توازن نفتکش­ها به این ناحیه معرفی شده است. M. leidyi در سال 2000 در تمام مناطق دریای خزر با شوری حداقل 3/4 گسترش یافت (Shiganova et al., 2003). فراوانی این گونه در دریای خزر در سال 2001 به حدوداً دو برابر حداکثر تعداد ثبت شده در دریای سیاه در سال 1989 رسید (CABI, 2023). حضور شانه­دار مهاجم در سال 2006 در خلیج کیل (جنوب غرب دریای بالتیک) و دریای شمال نیز گزارش شد (Riisgård, 2017).

محدوده بومی شانه­دار مهاجم (M. leidyi) نواحی مصبی معتدله تا نیمه­گرمسیری، در امتداد سواحل اقیانوس اطلس در آمریکای شمالی و جنوبی است (Turan et al., 2010). این گونه قادر است در هر منطقه ساحلی معتدله یا نیمه­­گرمسیری، دریاهای نیمه­بسته یا مصب و به­طور کلی در هر جایی که شوری کمتر از 4 و دما بالاتر از 28 درجه سانتی­گراد نباشد، استقرار یابد (Delpy et al., 2016). نقشه پراکنش جهانی شانه­دار مهاجم (M. leidyi) در شکل 2 ارائه شده است.

 

شکل 2- پراکنش جهانی شانه­دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi ). محدوده بومی M. leidyi در امتداد سواحل اقیانوس اطلس شمالی و آمریکای جنوبی واقع شده است (Costello et al., 2012; Shiganova, 2009; Shiganova et al., 2019)

 

 

زیست­شناسی تولیدمثل

شانه­دار مهاجم (M. leidyi) یک هرمافرودیت با دو غدد جنسی (تخمدان و بیضه) در گاسترودرم است. بنابراین، یک فرد بالغ به­تنهایی می­تواند نسل مناسبی ایجاد نماید. Pianka (1974) مواردی از پدوژنز (Pedogenesis)(بلوغ جنسی و توانایی تولیدمثل لاروها و افراد جوان) و دیسوژنز (Dysgenesis)(تکثیر با وجود دو دوره بلوغ جنسی یک موجود در مراحل لاروی و بالغ) در تولیدمثل M. leidyi را گزارش کرد.

هم­آوری M. leidyi بستگی به اندازه شانه­دار دارد. این موضوع در مورد جمعیت شانه­دار مهاجم در آب­های آمریکای شمالی مورد تایید قرار گرفته است. افراد بزرگتر تخم­های بیشتری تولید می­کنند. در آزمایش‌های انجام گرفته، بزرگترین افراد 9990 و 14000 تخم تولید کردند. Baker و Reeve (1974) شش فرد از گونه­ی M. leidyi را به­مدت 23 روز پس از تفریخ مورد ارزیابی قرار دادند. یافته­ها نشان داد که این افراد در 13 روز پس از تفریخ، شروع به تولید تخم کردند که طول آن­ها به 26 میلی­متر رسید. علاوه بر این، حداکثر هماوری آن­ها بیش از 12000 تخم برآورد گردید (Roohi et al., 2013; CABI, 2023).

هم­آوری شانه­دارها در دریای سیاه وابسته به اندازه بدن تغییر می­کند. این نتیجه بر طبق داده­های ثبت شده قابل تایید است. بر اساس داده­های تجربی، شانه­دار مهاجم
(
M. leidyi) در دریای سیاه، هنگامی که محدوده طول کل آن بین 35-29 میلی­متر می­رسد، شروع به تولیدمثل می­کند و حداکثر هماوری آن، 6200 تخم به­ازای هر فرد ثبت شد (Baiandina et al., 2022). زمان شروع تولید به دمای آب بستگی دارد. اگرچه تولیدمثل متراکم شانه­دار در دمای 23 درجه سانتی­گراد شروع می­شود و شدت تولیدمثل با رشد دما تا 26-25 درجه سانتی­گراد افزایش می­یابد، اما با این حال، اولین تخم­ریزی شانه­دار مهاجم در دریای سیاه در دمای 21 درجه سانتی­گراد مشاهده شد. این در حالی است که قبلاً در دمای 27 درجه سانتی­گراد، یک کاهش در نرخ تولیدمثل مشاهده شد و در 28 درجه سانتی­گراد هیچ گونه تولیدمثلی از شانه­دار مهاجم (M. leidyi) در دریای سیاه به­ثبت نرسید (Delpy et al., 2016).

تخم­های M. leidyi در واقع به شکل کُره­هایی با قطر 4/0-3/0 میلی­متر با غشای نازک بدون ساختار هستند. این تخم­ها در طی 1 دقیقه تماس خود با آب دریا، یک کپسول بیرونی ضخیم تشکیل می­دهند (Ramon-Mateu et al., 2022). در دمای 22 تا 23 درجه سانتی­گراد، تقریباً یک روز بعد، یک لارو سیدیپید از تخم خارج می­شود. لارو کاملاً در زیر کپسول تخم تشکیل می­شود که طول آن تقریباً 3/0 میلی­متر است. با این کار، موجود شکل مشخص بدن و مژک­ها را به­دست می­آورد. هنگامی­که جنین تحرک پیدا می­کند، کپسول خاصیت ارتجاعی خود را از دست می­دهد و شکل آن تغییر می­کند (CABI, 2023). در آب­های زیرسطحی دریای سیاه، در دمای 23-21 درجه سانتی­گراد، رشد جنینی طی 24-20 ساعت تکمیل می­شود، در حالی که در دمای 26-25 درجه سانتی­گراد 20-17 ساعت طول می­کشد. اندازه لارو تفریخ شده 4/0-3/0 میلی­متر است. هنگامی­که اندازه لارو به حدود 5 میلی­متر می­رسد، لوب­ها در دو طرف دهان شروع به رشد می­کنند (Shiganova, 2000).

تغذیه

مکانیسم تغذیه کنتوفورهای بالغ را می­توان به دو نوع تقسیم کرد. در نوع اول، طعمه فقط توسط لوب­های پیش دهانی گرفته می­شود. در نوع دوم، هر دو لوب همراه با شاخک شکاری در عملکرد تغذیه دخیل هستند. بیشتر کنتوفورهای لوباتی از جمله M. leidyi دارای نوع دوم تغذیه هستند. اگر شکار فعال و نسبتاً بزرگ باشد، عمدتاً توسط لوب‌ها یا از طریق گرفتن طعمه توسط مخاط یا از طریق بستن ساده لوب‌ها گرفتار می‌شود. طعمه­های نسبتاً غیرفعال مانند ناپلی­ها یا تخم­ها با عبور از لوب­ها وارد دهان می­شوند. با استفاده از این دو مکانیسم تغذیه،
M. leidyi امکانات گسترده‌­ای برای گرفتن طعمه‌هایی با اندازه‌ها و انواع مختلف دارد (Colin et al., 2010; Kelly, 2014).

ذرات غذای خورده شده به سرعت به درون سیستم گوارشی منتقل شده و در آنجا هضم می­شوند. بنابراین، در هنگام بررسی محتویات گوارشی کنتوفورهای نمونه­برداری شده از دریا، تجمع غذا در سیستم گوارشی مشاهده می­شود. در حین هضم، پوشش محافظ طعمه از بین می­رود. در همین حال، پوسته­های کیتینی سخت­پوستان و نرم­تنان از طریق دهان خارج می­شوند. مشاهده رفتار تغذیه­ای شانه‌داران در شرایط آزمایشگاهی نشان داد که در جریان هضم، بلع و حذف بقایای هضم نشده به­طور مستقل و پیوسته انجام می­شود (Sensoy, 2021).

شانه‌داران راسته لوباتا (Lobata) شکارچیانی هستند که به­طور انحصاری از زئوپلانکتون­ها تغذیه می­کنند. با این حال، گاهی اوقات فیتوپلانکتون­ها نیز در سیستم گوارشی آن­ها مشاهده می‌شوند. به گفته بسیاری از دانشمندانی که تغذیه شانه­دار مهاجم (M. leidyi) را مورد مطالعه قرار داده­اند، این گونه می­تواند هر موجود زنده­ای را که توسط لوب­های دهانی آن گرفتار شود، مورد مصرف قرار دهد (یا حداقل بلعیده و بکشد). این موجودات می­توانند شامل هولوپلانکتون­ها، مروپلانکتون­ها، تخم‌ها و لاروهای ماهیان باشند. M. leidyi مانند اکثر شانه‌داران لوبات، قادر به تغذیه بیش از حد است. این گونه حتی در صورتی­که سیستم گوارشی آن پُر باشد نیز به شکار ادامه می­دهد و مقادیر زیادی غذای هضم نشده را در بدن ذخیره می­کند (Bumann and Puls, 1997).

دشمنان طبیعی

در حال حاضر، تنها تعداد کمی از موجوداتی که از
M. leidyi تغذیه می­کنند، مورد شناسایی قرار گرفته­اند. از جمله مهم­ترین این موارد، می­توان به گزنه دریایی آتلانتیک (Chysaora quinquecirrha) و شانه­دار Beroe ovata اشاره کرد (Purcell et al., 2001). Chysaora quinquecirrha شکارچی اصلی M. leidyi در آب­های آمریکای شمالی است. این گونه اولین بار در ماه مه یا ژوئن در منطقه مزوهالین خلیج چساپیک و در هنگامی که دما از 17 درجه سانتی­گراد فراتر رفته بود، ظاهر شد. حدوداً یک ماه بعد نیز در بخش اصلی این خلیج پدیدار گشت. پولیپ‌ها و مدوزهای C. quinquecirrha در خلیج چساپیک در شوری‌های بالاتر از 5 و کمتر از 25 یافت می‌شوند (Shiganova, 2000; Shiganova et al., 2001, 2003). فراوانی شانه­دار مهاجم (M. leidyi) و مدوزهای C. quinquecirrha به­طور معکوس در نواحی خلیج چساپیک متفاوت است (Meredith et al., 2016). شانه­دارها در فصل بهار، قبل از اینکه مدوز‌ها بزرگ یا فراوان شوند، افزایش می­یابند. این موجودات در هنگامی­که مدوز‌ها افزایش می­یابند، کاهش یافته یا ناپدید می‌شوند و زمانی­که مدوز‌ها در پاییز می‌میرند، مجدداً بازمی‌گردند (CABI, 2023).

در مورد کنترل زیستی جمعیت شانه­دار (M. leidyi) به­وسیله C. quinquecirrha چالش­های گوناگونی مطرح شده است، اولاً اینکه مدوزهای C. quinquecirrha همیشه بر جمعیت M. leidyi غلبه نمی­کنند و به­طور­ عمده از شانه­دار مهاجم (M. leidyi) در اندازه کوچک مصرف می­کنند؛ ثانیاً مهم­تر اینکه C. quinquecirrha یک ارگانیسم خطرناک برای انسان به­شمار می­رود. بنابراین، معرفی آن به اکوسیستم­های جدید با معضلات مختلفی همراه است (Fuentes et al., 2009).

تنها شکارچی بی­مهره­ای که برای کنترل جمعیت شانه­دار مهاجم (M. leidyi) پیشنهاد می­شود، گونه‌ی Bero بومی ساحل شرقی قاره آمریکا می­باشد. این گونه در خورهای واقع در آمریکای شمالی و جنوبی یافت می­شود و اغلب با جمعیت M. leidyi مرتبط است و رابطه طعمه-شکارچی ایجاد می­کند (Badreddine et al., 2020). گونه Beroe ovata دو مزیت برجسته دارد: اول اینکه در تغذیه بسیار اختصاصی عمل می­کند، به­طوری­که حتی در مرحله لاروی نیز از M. leidyi تغذیه می­کند. ثانیاً، میزان تولیدمثل و هماوری آن تقریباً به اندازه M. leidyi است، به­طوری­که جمعیت آن می­تواند با سرعتی مشابه با طعمه خود رشد کند (CABI, 2023). بررسی گزارش­های علمی نشان می­دهد که فراوانی شانه­دارمهاجم  به شدت با فراوانی شکارچی آن در آب­های ایالات متحده مرتبط است (Vlietstra, 2014). Kremer (1976) اظهار داشت فراوانی جمعیت این گونه در خلیج ناراگانست در سپتامبر 1974 با افزایش تعداد شکارچی، B. ovata، به­طور چشمگیری کاهش یافت.

گونه­های Peprilus alepidotus و P. triacanthus از شکارچیان M. leidyi به­شمار می­روند، که مورد دوم برای تغذیه مناسب به­نظر می­رسد (Mansueti, 1963). Oviatt و Kremer (1977) به این نتیجه دست یافتند که این شکارچی عامل کاهش شانه­دار مهاجم (M. leidyi) از اواخر تابستان - اوایل پاییز می­باشد. با این حال، شواهد میدانی کمتر این موضوع را تایید می­کند. اگر چه در شرایط تجربی P. triacanthus دو هفته در شوری 4٪ زیست می­کنند، اما این گونه در شوری کم در خلیج چساپیک یافت نمی­شوند. از جمله معایب معرفی این گونه این است که زیست­شناسی تولیدمثل آن ناشناخته است. از طرف دیگر، تخم ها و لاروهای آن ممکن است در برابر شکار توسط M. leidyi آسیب­پذیر باشند، بنابراین، معرفی بین قاره­ای این ماهی بسیار پرهزینه خواهد بود (Oviatt and Kremer, 1977; CABI, 2023).

بر اساس اطلاعات موجود، شبکه غذایی M. leidyi نسبتاً ساده به­نظر می­رسد. تاکنون، تنها چند شکارچی برای این گونه مورد شناسایی قرار گرفته­اند که بسیار حائز اهمیت هستند. علاوه بر این، محدوده پراکنش یا حضور این گونه  با شکارچیان آن اغلب هم­پوشانی ندارد. ماهی بالتیک یا روغن­ماهی اقیانوس اطلس (Gadus morhua) از گونه­های مناطق معتدله با ارزش تجاری بالا به­شمار می­رود که در آب­های سردتر از دریای خزر زیست می­کند (Science, 2023). این گونه در دریای بالتیک، نزدیک به بستر زیست می­کند که دمای آن فراتر از 14 درجه سانتی­گراد نیست. اگرچه این ماهی همه چیزخوار است، اما رژیم غذایی اصلی آن را ماهیان کوچک و جانوران کفزی تشکیل می­دهد (Jobling, 1982). در مورد اینکه آیا این گونه ماهی می­تواند M. leidyi را مورد مصرف قرار دهد، هنوز اطلاعات مشخصی در دسترس نیست، با این حال، از سایر شانه­دارها به­ویژه Beroe cucumis می­تواند تغذیه ­کند (Kamshilov, 1960). از معایب معرفی این گونه این است که از ماهی­های کوچک دریایی که دارای ارزش تجاری هستند؛ نیز تغذیه می­کند و علاوه بر این، در آب­های سردتر از دریای خزر زیست می­کند (Froese and Pauly, 2023).

آزادماهی کتا (Oncorhynchus keta) یک ماهی آزاد آندروم با ارزش تجاری بالا است. این گونه در رودخانه­ها تخم­ریزی می­کند و مراحل اولیه رشد آن در آب شیرین صورت می­گیرد، بنابراین در برابر شکار توسط M. leidyi آسیب­پذیر نیست (Froese and Pauly, 2023). این گونه به­آسانی پرورش می­یابد و جمعیت آن در رودخانه­ها قابل کنترل است. با این حال، معلوم نیست که از M. leidyi  تغذیه می­کند یا خیر. از جمله معایب احتمالی این گونه همه چیزخوار بودن آن و تغذیه از ماهیان کوچک و پلاژیک است، از این­رو، ممکن است به دلیل آلودگی و وجود سدها و موانع نتواند خود را در رودخانه­هایی که به دریای خزر می­ریزند، مستقر نماید و در نتیجه، با ماهیان خاویاری بومی به رقابت بپردازد (Roohi et al., 2013).

از جمله موارد استفاده از دشمنان طبیعی شانه­دار مهاجم (M. leidyi)، می­توان به حضور Beroe ovata در دریای سیاه در سال 1997 برای اولین بار اشاره کرد. این مورد به­عنوان یک آزمایش بزرگ، شیوه مبارزه با جمعیت شانه­دار مهاجم در دریای خزر را نشان می­دهد (Badreddine et al., 2020).

تاثیرات شانه دار مهاجم بر اکوسیستم دریای خزر

تاثیر روی جامعه زئوپلانکتون‌ها

اسلامی و همکاران (1394) به بررسی تاثیرات شانه­دار مهاجم قبل از معرفی آن در سال 1375 و بعد از معرفی آن در بین سال­های 1389-1380 پرداختند. در شکل 3 درصد زیتوده گونه­های مختلف زئوپلانکتون در سال 1375 (قبل از ورود شانه­دار) نشان داده است. بر طبق این نتایج، گونه­های Acartia tonsa، Eurytemora sp.، Asplanchna sp. و لارو دوکفه­ای­ها (Bivalvia larvae) به­ترتیب گونه­های غالب زئوپلانکتون در دریای خزر قبل از معرفی شانه­دار مهاجم بودند. همچنین لازم به­ذکر است که علاوه بر گونه­های ذکر شده، Calanoid nauplius (متعلق به گروه پاروپایان) و Podone polyphemoides (متعلق به گروه کلادوسرا) نیز به­ترتیب 8 درصد و 1 درصد از میزان زیتوده زئوپلانکتون­ها در سال 1375 را به خود اختصاص داده بودند.

در شکل 4 درصد زیتوده گونه­های مختلف زئوپلانکتون آن در سال 1380 (پس از ورود شانه­دار) نشان داده است. بر طبق نتایج به­­دست آمده، میزان زیتوده A. tonsa و Asplanchna sp. که گونه­های غالب زئوپلانکتون­ها قبل از معرفی شانه­دار بودند، پس از معرفی شانه­دارمهاجم تا حد قابل توجهی کاهش یافت. همچنین، حضور گونه Eurytemora sp. که یک گونه کلیدی از زئوپلانکتون­ها به­شمار می­آید، نیز به­ثبت نرسید. این در حالی است که در بین سال­های 1389-1380، بیشترین میزان زیتوده (حدود 90 درصد) به شانه­دار مهاجم اختصاص یافته بود. اسلامی و همکاران (1394) اظهار داشتند که عدم حضور گونه کلیدی و همچنین، گونه های متعلق به گروه­های دیگر (کلادوسرا، دوکفه­ای­ها) بیانگر این  نکته است که اثر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در دریای خزر بسیار قوی بوده است.

تغییرات زیتوده گونه­های مختلف متعلق به جامعه زئوپلانکتون و همچنین شانه­دار مهاجم در بین سال­های 1389-1375 در شکل 5 مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس این نتایج، در سال 1381، بیشترین میزان زیتوده (41 درصد) را شانه­دار مهاجم به خود اختصاص داد، این در حالی است که زیتوده گونه­هایی Asplanchna sp. و A.tonsa به­مراتب کمتر و در حدود 15 درصد ارزیابی گردید.

 

شکل 3- میزان زیتوده گونه­های مختلف زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر (سال 1375- قبل از ورود شانه­دار مهاجم) (بر طبق اطلاعات: اسلامی و همکاران، 1394)

شکل 4- میزان زیتوده گونه­های مختلف زئوپلانکتون و شانه­دار مهاجم در حوضه جنوبی دریای خزر (سال 1380- پس از ورود شانه­دار مهاجم). (بر طبق اطلاعات: اسلامی و همکاران، 1394)

 

 

لازم به­ذکر است که در سال 1381، زیتوده
P. polyphemoides و Balanus sp. مقدار بسیار اندکی داشت و حضور گونه­های کلیدی مانند Eurytemora sp. نیز به­ثبت نرسید. از این­رو، با توجه به درصد بالای زیتوده شانه­دار مهاجم و عدم حضور گونه کلیدی و همچنین، گونه های متعلق به گروه­های دیگر (لارو دوکفه­ای­ها و Calanoid nauplius)، کارشناسان بیان داشتند که اثر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1381 بسیار قوی بوده است.

در سال 1382، شانه­دار مهاجم در حدود 75 درصد از زیتوده جامعه زئوپلانکتون­ها در حوضه جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص داد، این در حالی است که بقیه زیتوده به گونه A.tonsa تعلق داشت. نتایج نشان داد که گونه­های Eurytemora sp.، Asplanchna sp.، Calanoid nauplius و لارو دو کفه­ای­ها که قبل از ورود شانه­دار مهاجم در دریای خزر حضور داشتند، در سال 1382 مشاهده نشدند. با توجه به درصد بالای زیتوده شانه­دار مهاجم و عدم حضور گونه کلیدی متخصصان شیلاتی اثر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1382 بسیار قوی ارزیابی کردند.

سال 1383 به­عنوان چهارمین سال ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر ثبت گردید. در این سال، اگرچه میزان زیتوده شانه­دار مهاجم نسبت به سال با اندکی کاهش همراه بود، اما در مجموع، بیش از 50 درصد از زیتوده جامعه زئوپلانکتون­ها در حوضه جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص داد، این در حالی است که بقیه زیتوده به گونه­های A.tonsa، Asplanchna sp. و وBalanus sp.  تعلق داشت. نتایج نشان داد که گروه دوکفه­ای­ها و Calanoid nauplius که قبل از ورود شانه­دار مهاجم در دریای خزر حضور داشتند، در سال 1383 مشاهده نشدند. از این­رو، با توجه به عدم حضور گونه­ کلیدی و همچنین، لارو دوکفه­ای­ها و Calanoid nauplius محققین اثر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1383 را بسیار قوی ارزیابی کردند.

در سال 1384 به­عنوان پنجمین سال ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر، اگرچه میزان زیتوده شانه­دار مهاجم تقریبا مشابه سال 1375 بود، اما با این حال، بیش از 50 درصد از زیتوده جامعه زئوپلانکتون­ها در حوضه جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص داد. علاوه بر این، بخشی از زیتوده به گونه­ A.tonsa تعلق داشت که مقدار آن مشابه سال 1375 تعیین گردید. سایر گونه­ها شامل Balanus sp. و Brachionus calciflorus نیز میزان بسیار اندکی از زیتوده زئوپلانکتون­ها را به خود اختصاص دادند. بر طبق نتایج، گونه Asplanchna sp. و گروه دوکفه­ای­ها و Calanoid nauplius که قبل از ورود شانه­دار مهاجم در دریای خزر حضور داشتند، در سال 1384 مشاهده نشدند. با توجه به عدم حضور گونه­ کلیدی و همچنین، گونه Asplanchna sp. و گروه دوکفه­ای­ها و Calanoid nauplius متخصصان اثر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1384 را بسیار قوی توصیف کردند.

در سال 1387 به­عنوان هشتمین سال ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر، شانه­دار بیش از 50 درصد از زیتوده جامعه زئوپلانکتون­ها در حوضه جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص داد. علاوه بر این، بخش باقی­مانده­ای از زیتوده به گونه­های Asplanchna sp.، Balanus sp.،
P. polyphemoides و لارو دوکفه­ای­ها تعلق داشت. با این حال، حضور Eurytemora sp. به­عنوان یک گونه کلیدی در جامعه زئوپلانکتونی ثبت نگردید. از این­رو، با توجه به عدم حضور گونه­ کلیدی، اثر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1387 بسیار قوی ارزیابی شد.

در سال 1388، شانه­دار مهاجم در حدود 50 درصد از زیتوده جامعه زئوپلانکتون­ها در حوضه جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص داد، این در حالی است که میزان زیتوده گونه­ A.tonsa به­عنوان یک گونه­ غیربومی مشابه سال 1375 بود. علاوه بر این، میزان زیتوده Asplanchna sp. تقریبا سه برابر مقدار برآورد شده در سال 1375 ارزیابی گردید. سایر گونه­ها شامل Balanus sp. و
P. polyphemoides نیز سهم بسیار اندکی از زیتوده جامعه زئوپلانکتون را به خود اختصاص دادند. با این حال، حضور Eurytemora sp. به­عنوان یک گونه کلیدی در جامعه زئوپلانکتونی ثبت نگردید. از این­رو، با توجه به عدم حضور گونه­ کلیدی و همچنین سایر گروه­های زئوپلانکتونی (لارو دوکفه­ای­ها و Calanoid nauplius)، تاثیر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1388 بسیار قوی توصیف گردید.

در سال 1389 که دهمین سال از ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزز می­باشد، این گونه جایگزین گونه­های بومی زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر شده و در مجموع، 35 درصد از کل زیتوده جامعه زئوپلانکتون­ها را به خود اختصاص داد، این در حالی است که میزان زیتوده گونه­ A.tonsa (از گروه پاروپایان) به­عنوان یک گونه­ غیربومی مشابه سال 1375 بود. علاوه بر این، میزان زیتوده لارو دو کفه­ای بسیار اندک بود. گونه Asplanchna sp. بیشترین میزان زیتوده در بین زئوپلانکتون­ها را داشت به­طوری­که درصد زیتوده این گونه بسیار نزدیک به میزان زیتوده شانه­دار مهاجم بود. با این حال، حضور Eurytemora sp. به­عنوان یک گونه کلیدی در جامعه زئوپلانکتونی ثبت نگردید. از این­رو، با توجه به عدم حضور گونه­ کلیدی و همچنین سایر گونه­های بومی، متخصصین تاثیر شانه­دار مهاجم روی جامعه زئوپلانکتون در حوضه جنوبی دریای خزر در سال 1389 را بسیار قوی ارزیابی کردند.

به­طور کلی، بررسی روند تغییرات زیتوده زئوپلانکتون­ها و شانه­دار مهاجم نشان می­دهد که تا قبل از تهاجم شانه­دار مهاجم به دریای خزر، بخش قابل ملاحظه­ای از زیتوده زئوپلانکتون­ها را گونه کلیدی Eurytemora sp. به خود اختصاص داده بود (حدود 21 درصد) که متاسفانه با ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر در طی سال­های بعد کاهش محسوسی داشته است. علاوه بر این، میزان زیتوده سایر گروه­های زئوپلانکتونی شامل لارو دو کفه­ای­ها و کلادوسرا نیز در سال­های پس از معرفی شانه­دار مهاجم به دریای خزر تغییرات قابل توجهی داشته است، به­طوری­که در برخی سال­ها، میزان زیتوده آن­ها به مقدار بسیار ناچیزی تقلیل یافته و در برخی سال­ها نیز عدم حضور آن­ها در جامعه زئوپلانکتون ثبت گردیده است.

تاثیر بر ساختار صید ماهیان

گونه­های بیگانه و مهاجم در هنگام معرفی به یک اکوسیستم، با یک یا چند نمونه وارد منطقه جدید می­شوند.

 

شکل 5- درصد تغییرات زیتوده شانه­دار مهاجم و جامعه زئوپلانکتون قبل از ورود شانه­دار (سال 1375) و پس از ورودآن (1389-1381) در حوضه جنوبی دریای خزر (اسلامی و همکاران، 1394)

 

 

پس از این مرحله، دسته کوچکی از گونه مهاجم شروع به فرآیند تولیدمثل می­کند که موجب استقرار (Establishment) گونه مهاجم در منطقه جدید می­شود. متعاقباً، پس از مرحله استقرار، گونه مهاجم وارد مرحله انتشار و گسترش (Expansion) می­شود که در نهایت موجب سازگاری گونه مورد نظر با شرایط جدید خواهد شد (Reise et al., 2006). فضلی و همکاران (1395) در مطالعه­ای که به­منظور بررسی تاثیر شانه­دار مهاجم بر عملکرد اکوسیستم سواحل ایرانی دریای خزر انجام شده بود، صید گونه­های مهم شیلاتی شامل کیلکاماهیان (شکل 6) را در سه دوره مختلف ارزیابی کردند. این محققین صید گونه­ها را در دوره اول (1379-1375 که دوره مرجع نام گرفت)، دوره دوم (1385-1380) و دوره سوم (1390-1386) مورد مطالعه قرار دادند. دوره اول به­عنوان دوره پیش از انتشار و گسترش شانه­دار مهاجم تعیین شد، در حالی­که دوره­های دوم و سوم به­ترتیب دوره رشد و توسعه و در نهایت سازگاری شانه­دار مهاجم را نشان می­دادند.

کیلکا ماهیان بیشترین میزان صید در سواحل ایرانی دریای خزر را به خود اختصاص می­دهد، از این­رو، این گروه از ماهیان سهم قابل توجهی در ساختار صید ماهیان دریای خزر برعهده دارند. میزان صید سه گونه از کیلکا ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر طی سال­های 1375 تا 1397 در شکل 7 نشان داده شده است. بررسی روند تغییرات صید نشان می­دهد که میزان صید هر سه گونه از کیلکا ماهیان شامل آنچوی (Clupeonella engrauliformis)، کیلکای معمولی (C. caspia) و کیلکای چشم­دُرشت (C. grimmi) در بازه زمانی 1375 تا 1378، روند افزایشی داشته است. با این حال، این تغییرات پس از سال 1378 روند نزولی به خود گرفت به­طوری­که در سال 1382 میزان صید کیلکاماهیان به حدود 15000 تن رسید. در این سال، سهم کیلکای معمولی و آنچوی در ساختار صید بیشتر بود، در حالی­که میزان صید کیلکاماهیان چشم­دُرشت بسیار اندک گزارش شد. در طی سال­های بعد، میزان صید کیلکای آنچوی کاهش بسیار زیادی تجربه کرد به­طوری­که به نزدیک صفر رسید. در این زمان، کیلکای معمولی بیشترین میزان صید در بین گونه­های کیلکا را به خود اختصاص داد و بر ساختار صید غالب گشت به­طوری­که بر طبق آمار ارائه شده توسط فضلی و همکاران (1395) میزان صید کیلکای معمولی در سال 1389 حدودا 27000 تن به­ثبت رسید.

 

(الف)

(ب)

(پ)

شکل 6- کیلکاماهیان دریای خزر. الف) کیلکای معمولی (Clupeonella caspia)، ب) کیلکای آنچوی (C. engrauliformis)، پ) کیلکای چشم­دُرشت (C. grimmi). (برگرفته از: Coad, 2024)

 

 

به­طور کلی، کیلکا ماهیان اغلب زئوپلانکتون­خوار می­باشند. با این حال، در بین سه گونه مهم کیلکا در دریای خزر (کیلکای معمولی، آنچوی و چشم­دُرشت) تفاوت­های خاصی در عادات تغذیه­ای مشاهده می­شود (Janbaz et al., 2012). بخش عمده منابع غذایی مصرف شده توسط کیلکای آنچوی متعلق به راسته پاروپایان (Copepoda) و جنس Eurytemora می­باشد که به تنهایی حدود 70 درصد از سهم غذای سالیانه این ماهی را تامین می­نماید (Rumolo et al., 2018). در مقایسه با کیلکای آنچوی، در ساختار غذایی کیلکای چشم­دُرشت زئوپلانکتون­های ساکن در مناطق عمیق­تر دریای خزر شامل Eurytemora grimmi، Limnocalanus grimaldi و گونه­های Mysidae سهم بیشتری دارند (Aubakirova et al., 2023). با توجه به ترکیب تغذیه­ای دو گونه مهم قبلی از کیلکاماهیان، لازم به ذکر است که عادات تغذیه­ای کیلکای معمولی در مقایسه با کیلکای آنچوی و چشم­دُرشت متفاوت می­باشد. به­طور کلی، تغذیه کیلکاماهیان معمولی به حضور آن­ها در مناطق کم­عمق دریا و نواحی ساحلی وابسته است (فضلی، 1394). ترکیب جامعه زئوپلانکتون در این نواحی در مقایسه با مناطق عمیق­تر دریای خزر، بیشتر می­باشد. کیلکای معمولی از دامنه غذایی وسیعی برخوردار می­باشد و به­طور معمول از همه گونه­های زئوپلانکتونی موجود در دریای خزر تغذیه می­نماید (خدمتی بازکیائی و همکاران، 1393؛ Suleymanov et al., 2015).

بررسی تغییرات صید کیلکا ماهیان در دوره اول (1379-1375 که دوره مرجع نام گرفت) نشان می­دهد که میزان صید هر سه گونه از کیلکاماهیان روند افزایشی داشته است. با توجه به اینکه دوره اول به­عنوان دوره "پیش از ورود و انتشار" شانه­دار مهاجم در نظر گرفته شد، افزایش میزان صید، طبیعی به­نظر می­رسید. در دوره اول، اکوسیستم دریای خزر از نظر چرخه انرژی در وضعیت نسبتاُ مطلوبی قرار داشت. در این دوره، تراکم و تنوع زئوپلانکتون­ها بالا بود و وضعیت تغذیه­ای هر سه گونه از کیلکاماهیان در شرایط مناسبی قرار داشت. در دوره اول (قبل از ورود و یا گسترش شانه­دار مهاجم)، کیلکای آنچوی و چشم­دُرشت نقش کلیدی در اکوسیستم دریای خزر ایفا می­کردند و فراوانی منبع غذایی اصلی این دو گونه (Eurytemora) بالا بود. در دوره پیش از ورود و گسترش شانه­دار، Eurytemora grimmi گونه بومی و کلیدی دریای خزر به­عنوان گونه غالب تعیین گردید. همچنین، از گروه کلادوسرا گونه Podon polyphemoides و از گروه پاروپایان گونه­های Acartia tonsa، Limnocalanus grimaldii و Calanoid nauplius نیز مشاهده شدند.

در دوره دوم (1385-1380) که در واقع دوره استقرار شانه­دار مهاجم در دریای خزر تلقی می­گردد، روند تغییرات صید کیلکاماهیان به­صورت نزولی ادامه یافت به­طوری­که میزان صید کیلکاماهیان آنچوی و چشم­دُرشت در پایان سال 1385 نزدیک به پایین­ترین حد خود رسید. با این حال، میزان صید کیلکاماهیان معمولی اگرچه تا پایان سال 1385 با روند نزولی همراه بود، اما در مقایسه با دو گونه قبلی وضعیت نسبتاً بهتری داشت. در مورد علت کاهش شدید ذخایر کیلکای آنچوی و کیلکای چشم­دُرشت می­توان چنین بیان نمود که در دوره دوم به­دلیل استقرار و گسترش شانه­دار مهاجم و تغذیه شدید این گونه از زئوپلانکتون­ها، تراکم، تنوع و میزان زیتوده زئوپلانکتون­ها با کاهش چشم­گیری همراه بود به­طوری­که گونه Eurytemora grimmi منقرض شده و از گروه پاروپایان فقط گونه­ی A. tonsa حضورداشت. متعاقباً، با کاهش میزان زیتوده زئوپلانکتون­ها در سواحل جنوبی دریای خزر، از ذخایر کیلکای آنچوی و کیلکای چشم­دُرشت نیز به­شدت کاسته شد.

در دوره سوم (1390-1386) که به­عنوان سازگاری شانه­دار مهاجم شناخته می­شود، تنوع و تراکم زنئوپلانکتون­ها تا حد قابل ملاحظه­ای کاهش یافت و گونه­های مختلف زئوپلانکتونی (Eurytemora grimmi) که توسط دو کیلکای آنچوی و چشم­دُرشت مورد مصرف قرار می­گرفتند، به­طور کامل ناپدید شدند. تنها گونه غالب از جامعه زئوپلانکتون­ها که فقط توسط کیلکای معمولی مورد مصرف قرار می­گرفت، A. tonsa بود. این گونه­ی زئوپلانکتون موجب رشد بیشتر ذخایر کیلکای معمولی شده و بالتبع، میزان صید این ماهی را افزایش داد. بر طبق نظر پژوهشگران مختلف از جمله خدمتی بازکیائی و همکاران (1393) و فضلی (1394)، کیلکا معمولی به­دلیل برخورداری از دامنه غذایی گسترده­تر در مقایسه با سایر کیلکاماهیان، قابلیت ویژه­ای برای سازگاری با شرایط جدید دارد، از این­رو، ذخایر این گونه­ی ماهی نه تنها در دوره سازگاری شانه­دار مهاجم، با کاهش همراه بود بلکه روند افزایشی نیز از خود نشان داد.

یکی از نکات قابل تامل در مورد اثرات شانه­دار مهاجم به ماهیان خاویاری مرتبط می­باشد. اگرچه ماهیان خاویاری در راس هرم غذایی دریای خزر قرار دارند و از ماهیان مختلف به­ویژه کیلکاماهیان تغذیه می­کنند و کاهش ذخایر کیلکاماهیان به­واسطه گسترش شانه­دار مهاجم می­تواند نقش قابل توجهی روی ذخایر این ماهیان داشته باشد، اما با این حال، علل اصلی کاهش ذخایر ماهیان خاویاری در دریای خزر را می­توان به صید بی­رویه، قاچاق، تخریب زیستگاه و عدم احیای ذخایر این ماهیان نسبت داد (فضلی و همکاران، 1395).

 

شکل 7- روند تغییرات صید سه گونه از کیلکاماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر بین سال­های 1390-1375 (فضلی و همکاران، 1395)

 

تبعات اقتصادی

بررسی تاثیرات شانه­دار مهاجم در سواحل ایرانی دریای خزر نشان داد که با ورود، استقرار و گسترش شانه­دار (M. leidyi) در این اکوسیستم مهم، ذخایر کیلکاماهیان کاهش یافته است، به­طوری­که بیشترین میزان کاهش صید ذخایر این ماهیان به گونه­های آنچوی و چشم­دُرشت مربوط بود (Janbaz et al., 2021). به­دنبال کاهش ذخایر کیلکاماهیان، سازمان شیلات ایران از طرح­های ویژه­ای به­منظور جلوگیری از فشار بیش از حد روی ذخایر باقی­مانده این ماهیان استفاده کرد. در یکی از این طرح­های مهم، تعداد 60 شناور از مجموع 200 شناور از انجام فعالیت­های صیادی بازماندند که این امر موجب بیکاری حدوداً 600 کارگر و صیاد در سواحل ایرانی خزر شد. طرح مورد نظر علاوه بر اینکه موجب بیکاری تعداد قابل توجهی از کارگران شیلاتی شد، باعث رکود سرمایه مصرف شده برای ساخت و بهره­برداری از شناورها و همچنین، از بین رفتن منبع درآمد برای کارگران این بخش شد (غفارزاده و هُنربخش، 1386). لازم به­ذکر است علاوه بر کارگران و ماهیگیران، افراد دیگری که در سایر بخش­ها مانند بخش حمل و نقل محصولات شیلاتی مشغول به کار بودند نیز دچار خسارات اقتصادی شدند. با کاهش صید کیلکاماهیان در طی سال­های 1383-1379، تعداد کارگر مورد نیاز برای حمل و نقل، تخلیه و بارگیری نیز کاهش یافت. غفارزاده و هُنربخش (1386) خسارت اقتصادی ناشی از کاهش ذخایر کیلکا و حضور شانه­دار مهاجم در حوضه جنوبی دریای خزر برای صنعت شیلات و به­طور ویژه بخش صید و صیادی را در طی سال­های 1383-1379 حدود 963 میلیارد ریال برآورد کردند. این پژوهشگران میزان خسارت ذکرشده را قابل توجه توصیف کردند و اظهار داشتند جوامع محلی و همچنین، سرمایه­گذاران بخش شیلات کشور متحمل این خسارت اقتصادی شده­اند. اگرچه خسارات اقتصادی از اهمیت ویژه­ای برخوردار هستند، اما با این حال، تبعات اجتماعی گسترده­ای از جمله بیکاری، شیوع فقر و مهاجرت نیز در جامعه به­­دنبال خواهند داشت.

مشابه آنچه در مورد خسارات اقتصادی ناشی از هجوم شانه­دار مهاجم (M. leidyi) به دریای خزر ذکر شد، در سایر نقاط جهان از جمله دریای سیاه نیز گزارش شده است. در اوایل دهه 1980 که شانه­دار مهاجم به­طور تصادفی از طریق آب‌های توازن کشتی‌های باری به دریای سیاه وارد شد، این گونه به­واسطه نرخ تولیدمثل و رشد بسیار بالا به سطوح زیتوده عظیمی (چند صد میلیون تن) دست یافت. معرفی این گونه باعث شد که زنجیره غذایی در کل حوضه دریای سیاه تحت تاثیر قرار گیرد و بخش قابل توجهی از زئوپلانکتون­ها که غذای ماهیان پلاژیک و لاروهای آنها قبل از معرفی این گونه بودند، مصرف شود. یکی از پیامدهای چشمگیر تهاجم M. leidyi در دریای سیاه کاهش شدید (از حدود 630000 تن در سال 1988 به 150000 تن در سال 1991) در صید تجاری ماهیان پلانکتون­خوار، عمدتا آنچوی Engraulis encrasicolus بود که مشابه نتایج به­دست آمده در دریای خزر می­باشد. خسارات اقتصادی ناشی از معرفی شانه­دار مهاجم در بخش شیلاتی دریای سیاه به­تنهایی حدود 250 تا 500 میلیون دلار در بین سال­های 1988 تا 1991 برآورد شد (Roohi and Sajjadi, 2011).

استراتژی­های کنترل شانه­دار مهاجم

گروهی از کارشناسان محیط­زیست در کشورهای مختلف برای بحث در مورد استراتژی‌های کنترل M. leidyi تشکیل جلسه دادند. این محققین معتقد هستند که ریشه‌کنی این گونه بعید است، زیرا مناطقی که تحت تأثیر آن قرار گرفته­اند، بسیار وسیع می­باشند. از این­رو، راهکارهایی برای کاهش فراوانی شانه­دار مهاجم مورد بررسی قرار گرفت. کارشناسان به­دلیل نرخ رشد بالای جمعیت شانه­دار (Mnemiopsis)، حذف یا تخریب مکانیکی این گونه را غیرعملی دانستند (Piccardi et al., 2024). از طرف دیگر، مطالعات نشان داد که استفاده از مواد شیمیایی سمی در غلظت‌های مورد نیاز برای از بین بردن شانه­دار مهاجم، به کل شبکه غذایی آسیب می‌رساند و علاوه بر این، مستلزم هزینه‌های زیاد و زمان طولانی است. با توجه به آنچه بیان شد، در نهایت کنترل زیستی با استفاده از پاتوژن‌ها، انگل‌ها، شکارچیان یا رقبا تنها روش عملی برای جلوگیری از انتشار شانه­دار مهاجم معرفی گردید (Ivanov et al., 2000). با این حال، بر طبق بررسی­های صورت گرفته، هیچ بیماری خاص برای شانه‌داران شناسایی نشده است. کرم­های پهن ترماتود به­عنوان انگل در شانه‌داران یافت می­شوند و می­توانند جمعیت آن­ها را کاهش دهند. با این حال، از آنجایی­که بسیاری از ترماتودها انگل گونه­های مختلف ماهی نیز محسوب می­شوند، معرفی آن­ها به­عنوان یک عامل کنترل زیستی می­تواند باعث آسیب به صنعت شیلات شود (Tran et al., 2019).

کارشناسان به این نتیجه رسیدند که افزایش جمعیت ماهیان بومی و کنترل بوم‌شناختی شانه­دار مهاجم با معرفی گونه‌ها، با توجه به محدودیت‌های زمانی و منابع مالی محدود، تنها رویکرد امکان‌پذیر است (Sorensen, 2021). بنابراین، سه استراتژی پیشنهاد شد: الف) بازسازی ذخایر ماهیان بومی، ب) معرفی ماهیان با ارزش اقتصادی که از M. leidyi تغذیه می‌کنند یا با آن­ها رقابت می‌کنند و ج) معرفی یک شکارچی خاص. در مجموع، سه گونه ماهی که همگی از شانه­دار مهاجم تغذیه می‌کنند، به­عنوان گزینه­های اصلی برای ورود به مناطق تحت هجوم شانه­دار در نظر گرفته شدند (Galil, 2009; CABI, 2023). این سه گونه شامل آزادماهی کتا (Oncorhynchus keta)، حلوا سفید آمریکایی (Peprilus triacanthus) و روغن­ماهی اطلسی (Gadus morhua) بودند. با این حال، روغن­ماهی اطلسی در آب‌های سردتر زندگی می‌کند و نمی‌تواند از شانه­دار مهاجم (M. leidyi) که در تابستان در لایه‌های سطحی گرم‌تر زیست می‌کند، تغذیه کند (Freitas et al., 2015). با این حال، آزادماهی کتا نیز ممکن است با آزادماهیان بومی به رقابت بپردازد و از این­نظر، روی عملکرد اکوسیستم تاثیر منفی به­جای بگذارد. حلوا سفید آمریکایی (Peprilus triacanthus) نیز اگرچه به­عنوان یکی از گزینه­های پیش­رو مطرح است، اما با این حال، از نظر زیست­شناسی تولیدمثل ضعیف می­باشد به­طوری­که ممکن است در رقابت با شانه­دار مهاجم مغلوب شود (فضلی، 1394).

گونه­هایی از جنس Beroe که بومی سواحل اقیانوس اطلس در آمریکا هستند، به­عنوان عوامل کنترل زیستی شانه­دار مهاجم در نظر گرفته شدند، چراکه اعضای این جنس منحصراً از زئوپلانکتون­های ژلاتینی تغذیه می­کنند و میزان تولیدمثل و باروری آن­ها به اندازه M. leidyi می­باشد. Beroe ovata یکی از گونه­های مهم این جنس می­باشد که اولین بار در سال 1997 در دریای سیاه گزارش شد (Finenko et al., 2003). افزایش سریع فراوانی این گونه در دریای سیاه با کاهش قابل توجه زیتوده M. leidyi و افزایش زئوپلانکتون و تخم ماهی همراه بود. بنابراین، با توجه به تاثیرات مثبتی که گونه­ی B. ovata روی کنترل جمعیت شانه­دار در دریای سیاه داشته است، می­توان با معرفی این گونه به دریای خزر، اثرات منفی ناشی از حضور شانه­دار مهاجم را کاهش داد (Vlietstra, 2014).

علاوه بر کاربرد روش­های زیستی در کنترل جمعیت شانه­دار مهاجم (M. leidyi)، استفاده از استراتژی­های پیشگیرانه نیز از اهمیت ویژه­ای برخوردار است (Budiša et al., 2023). در این مورد، قبل از هر چیز باید مسیرهای معرفی گونه­های مهاجم به­طور کلی مسدود شود. از گزینه‌های قابل استفاده برای حذف ارگانیسم­های موجود مانند شانه­دار (M. leidyi) در آب­توازن کشتی­ها می­توان به فیلتراسیون، تابش اشعه ماوراء بنفش و استفاده از کُشنده­های شیمیایی اشاره کرد (Galil, 2009). کارشناسان بیان داشتند که علاوه بر مسدود کردن مسیرهای معرفیِ گونه­های مهاجم، آیین­نامه­های ویژه­ای نیز باید در کشورهای مختلف به­منظور جلوگیری از انتقال و معرفی غیرمجاز گیاهان و جانوران تدوین گردد که اجرای آن­ها مانع از واردات عمدی گونه­های بیگانه و مهاجم به کشورهای مختلف شود.

نتیجه­گیری و چشم­انداز آینده

با توجه به انتشار گسترده شانه­دار مهاجم (Mnemiopsis leidyi) در دریای خزر، پژوهش حاضر به­منظور بررسی تاثیرات این گونه روی ذخایر آبزیان این اکوسیستم ارزشمند از قبیل جامعه زئوپلانکتون­ها و ماهیان انجام گرفت. بررسی روند تغییرات زیتوده زئوپلانکتون­ها و شانه­دار مهاجم نشان می­دهد که تا قبل از تهاجم شانه­دار مهاجم به دریای خزر، بخش قابل ملاحظه­ای از زیتوده زئوپلانکتون­ها را گونه کلیدی Eurytemora sp. به خود اختصاص داده بود که متاسفانه با ورود شانه­دار مهاجم به دریای خزر در طی سال­های بعد کاهش محسوسی داشته است. علاوه بر این، میزان زیتوده سایر گروه­های زئوپلانکتونی شامل لارو دو کفه­ای­ها و کلادوسرا نیز در سال­های پس از معرفی شانه­دار مهاجم به دریای خزر تغییرات قابل توجهی داشته است، به­طوری­که در برخی سال­ها، میزان زیتوده آن­ها به مقدار بسیار ناچیزی تقلیل یافته و در برخی سال­ها نیز عدم حضور آن­ها در جامعه زئوپلانکتون ثبت گردیده است. بررسی تاثیرات شانه­دار مهاجم بر ساختار صید ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر نشان داد که دو گونه اصلی از کیلکا ماهیان (آنچوی و کیلکای چشم­دُرشت) تحت تاثیر دوره­های استقرار، انتشار و سازگاری شانه­دار مهاجم در دریای خزر حذف شدند. با توجه به اختلالات پیش آمده در اکوسیستم دریای خزر، لزوم اتخاذ تصمیمات ویژه به­منظور احیا ذخایر کیلکاماهیان و بازگشت اکوسیستم به شرایط قبل از اختلال ضروری است.

در این پژوهش، استراتژی های اساسی برای کنترل جمعیت و جلوگیری از انتشار بیشتر شانه­دار مهاجم در دریای خزر مورد بررسی قرار گرفت. بر طبق نتایج، Beroe ovata یکی از گونه­های مهمی می­باشد که افزایش سریع فراوانی این گونه در دریای سیاه با کاهش قابل توجه زیتوده M. leidyi و افزایش زئوپلانکتون و تخم ماهی همراه بود. بنابراین، با توجه به تاثیرات مثبتی که گونه­ی B. ovata روی کنترل جمعیت شانه­دار در دریای سیاه داشته است، می­توان با معرفی این گونه به دریای خزر، اثرات منفی ناشی از حضور شانه­دار مهاجم را کاهش داد. با این حال، علاوه بر کاربرد روش­های زیستی در کنترل جمعیت شانه­دار مهاجم (M. leidyi)، استفاده از استراتژی­های پیشگیرانه مانند مسدود کردن مسیرهای معرفی نیز از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. با توجه به اطلاعات ارائه شده لازم است که مدیران و سیاست­گذاران محیط­زیست کشور نسبت به اتخاذ تصمیم­ها و برنامه­های ضروری به­منظور کنترل زیستی شانه­دار مهاجم و همچنین جلوگیری از اثرات منفی بوم­شناختی، محیط­زیستی و اقتصادی آن در دریای خزر اقدام نمایند.

اسلامی ف.، پورنگ ن.، نصرالله­زاده ساروی ح.، فضلی ح.، روحی ا. و روشن طبری م. 1394. ارزیابی کمی اثرات شانه­دار بر ساختار زئوپلانکتونی حوزه جنوبی دریای خزر طی سال­های 1375-89. مجله علمی شیلات ایران، 24(1): 58-47.
خدمتی بازکیائی ک.، خارا ح.، عبدالملکی ش. و وهاب­زاده ح. 1393. بررسی رژیم غذایی ماهی کیلکای معمولی (Clupeonella caspia) در دریای خزر (ساحل بندرانزلی). زیست­شناسی دریا، 6(1): 22-13.
رادخواه ع.ر.، ایگدری س.، پورباقر ه. و صادقی­نژاد ماسوله ا. 1401. رشد افسارگسیخته سرخس آبی (Azolla fliculoides, Lam) در تالاب انزلی، تراژدی معرفی یک گونه مهاجم به یکی از مهم­ترین پیکره­های آبی ایران. مجله زیست­شناسی ایران، 6(12): 235-226.
فضلی ح. 1394. ارزیابی کمی اثرات شانه دار مهاجم در دریای خزر بر عملکرد اکوسیستم در سواحل جنوبی دریای خزر. واحد اجرا: پژوهشکده اکولوژی دریای خزر. محل اجرا: سواحل جنوبی دریای خزر. موسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور. 100 صفحه.
فضلی ح.، نصراله­زاده ساروی ح.، پورنگ ن.، روحی ا. و اسلامی ف. 1395. ارزیابی اثرات شانه‌دار Mnemiopsis leidyi بر ساختار صید ماهیان در سواحل جنوبی دریای خزر. علوم و فنون شیلات، 5(4): 127-111.
 
Aubakirova M., Mazhibayeva Z., Assylbekova S.Z., Isbekov K.B., Barbol B., Bolatbekova Z., Jussupbekova N., Moldrakhman A. and Satybaldiyeva G. 2023. The Current State of Zooplankton Diversity in the Middle Caspian Sea during Spring. Diversity, 15(7):798. doi: 10.3390/d15070798
Badreddine A., Bitar G., Ouba A. and Shiganova T.A. 2020. On the presence of the non-native Beroe ovata and the spread of the invasive Mnemiopsis leidyi in the Lebanese waters, eastern Mediterranean Sea. SSRG International Journal of Agriculture and Environmental Science, 7(5): 1-7. doi:10.14445/23942568/IJAES-V7I5P101
Baiandina I.S., Kirin M.P. and Krivenko O.V. 2022. Black Sea Mnemiopsis leidyi (Ctenophora) adult locomotion and light-induced behavior in laboratory experiments. Journal of Sea Research, 180: 102152. doi: 10.1016/j.seares.2021.102152
Baker J.D. and Reeve M.R. 1974. Laboratory culture of lobate ctenophore Mnemiopsis mccradyi with notes on feeding and fecundity. Marine Biol., 31(1): 61-100.
Brondizio E.S., Settele J., Díaz S. and Ngo H.T. 2019. Global Assessment Report on Biodiversity and Ecosystem Services of the Intergovernmental Science-Policy Platform on Biodiversity and Ecosystem Services. IPBES Secretariat, Bonn.
Budiša A., Burić E., Blecich P., Matulja T., Millotti G., Iveša N., Djakovac T., Najdek M., Mičić M. and Paliaga P. 2023. Treating ballast waters to limit Mnemiopsis leidyi access to new habitats. Management of Biological Invasions, 14(3): 561-577. doi: 10.3391/mbi.2023.14.3.12
Bumann D. and Puls G. 1997. The ctenophore Mnemiopsis leidyi has a flow-through system for digestion with three consecutive phases of extracellular digestion. Physiol Zool., 70(1):1-6. doi: 10.1086/639529
CABI. 2023. Centre for Agriculture and Bioscience International. Invasive Species Compendium. Mnemiopsis leidyi (sea walnut). Available at: https://www.cabi.org/isc/datasheet. Accessed 28 May 2023.
Coad B.W. 2024. Freshwater Fishes of Iran. http://www.briancoad.com. Accedded on 6 July 2024.
Colin S.P., Costello J.H., Hansson LJ. and Dabiri J.O. 2010. Stealth predation and the predatory success of the invasive ctenophore Mnemiopsis leidyi. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America, 107(40): 17223-17227. doi: 10.1073/pnas.1003170107
Costello J.H., Bayha K.M., Mianzan H.W., Shiganova. T.A. and Purcell J.E. 2012. Transitions of Mnemiopsis leidyi (Ctenophora: Lobata) from a native to an exotic species: a review. Hydrobiologia, 690: 21-46.
Delpy F., Albouy-Boyer S., Pagano M., Thibault D., Blanchot J., Guilhaumon F., Molinero J.C. and Bonnet D. 2016. Identifying the drivers of abundance and size of the invasive ctenophore Mnemiopsis leidyi in Northwestern Mediterranean lagoons. Marine Environmental Research, 119:114-25. doi: 10.1016/j.marenvres.2016.05.026
Finenko G.A., Romanova Z.A., Abolmasova G.I., Anninsky B.E., Svetlichny L.S., Hubareva E.S., Bat L. and Kideys A.E. 2003. Population dynamics, ingestion, growth and reproduction rates of the invader Beroe ovata and its impact on plankton community in Sevastopol Bay, the Black Sea. Journal of Plankton Research, 25 (5): 539-549. doi: 10.1093/plankt/25.5.539
Freitas C., Olsen E.M., Moland E., Ciannelli L. and Knutsen H. 2015. Behavioral responses of Atlantic cod to sea temperature changes. Ecology and Evolution, 5(10): 2070-2083. doi: 10.1002/ece3.1496
Froese R. and Pauly D. (Editors). 2000. FishBase. https://www.fishbase.se. Accessed on 19 August 2023.
Fuentes V.L., Angel D.L., Bayha K.M. et al. 2009. Blooms of the invasive ctenophore, Mnemiopsis leidyi, span the Mediterranean Sea in 2009. Hydrobiologia, 645: 23–37. doi: 10.1007/s10750-010-0205-z
Galil B.S. 2009. Control and Eradication of Invasive Aquatic Invertebrates. Biodiversity Conservation and Habitat Management - EOLSS Publications. Volume II. 424 p. https://www.eolss.net/sample-chapters/c12/E1-67-08-03.pdf
GISD. 2023. Global Invasive Species Database (GISD). Mnemiopsis leidyi. http://www.iucngisd.org/gisd/species.php?sc=95. Accessed on 22 August 2023.
Hansson HG. 2006. Ctenophores of the Baltic and adjacent Seas - the invader Mnemiopsis is here!. Aquatic Invasions, 1(4): 295-298. doi:10.3391/ai.2006.1.4.16
Haraldsson M., Jaspers C., Tiselius P., Aksnes D.L., Andersen T. and Titelman J. 2013. Environmental constraints of the invasive Mnemiopsis leidyi in Scandinavian waters. Limnology and Oceanography, 85(1): 37-48. doi: 10.4319/lo.2013.58.1.0037
Hulme P.E., Pyšek P., Nentwig W. and Vilà M. 2009. Will threat of biological invasions unite the European Union? Science, 324: 40-41.
Hulme P.E., Bacher S., Kenis M., Klotz S., Kühn I., Minchin D., Nentwig W., Olenin S., Panov V., Pergl J., Pyšek P., Roques A., Sol D., Solarz W. and Vilà M. 2008. Grasping at the routes of biological invasions: a framework for integrating pathways into policy. Journal of Applied Ecology, 45(2): 403-414. doi: 10.1111/j.1365-2664.2007.01442.x
Hulme P.E. 2020. Plant invasions in New Zealand: global lessons in prevention, eradication and control. Biol Invasions.,  22: 1539-1562. doi: 10.1007/s10530-020-02224-6
Ivanov V.P., Kamakin A.M. and Ushivtzev V.B. 2000. Invasion of the Caspian Sea by the Comb Jellyfish Mnemiopsis leidyi (Ctenophora). Biological Invasions, 2: 255-258. doi: 10.1023/A:1010098624728
Janbaz A.A., Fazli H., Pourgholam R., Kaymaram F., Afraei Bandpei M.A. and Abdolmaleki S. 2012. Fishery and biological aspects of anchovy Kilka (Clupeonella engrauliformis) in the southern Caspian Sea. Iranian Journal of Fisheries Sciences, 11(4): 796-806.
Janbaz A., Fazli H., Afraei M., Bagherzadeh Afroozi F., Razeghian G. and Khedmati K. 2021. Evaluation of catch and stocks of common kilka Clupeonella cultriventris caspia in the Iranian coastal of the Caspian Sea (2018-19). Journal of Utilization and Cultivation of Aquatics, 10(3): 15-25. doi: 10.22069/japu.2021.18907.1579
Jobling M. 1982. Food and growth relationships of the cod, Gadus morhua L., with special reference to Balsfjorden, north Norway. Journal of Fish Biology, 21(4): 357-371. doi: 10.1111/j.1095-8649.1982.tb02841.x
Kamshilov M.M. 1960. Feeding of ctenophore Beroe cucumis Fab. Dokl. Acad. Nauk SSSR, 130:1138-1140.
Kelly R. 2014. Sutherland and others, Ambient fluid motions influence swimming and feeding by the ctenophore Mnemiopsis leidyi, Journal of Plankton Research, 36(5): 1310–1322, doi: 10.1093/plankt/fbu051
Kremer P. 1976. Population dynamics and ecological energetics of a pulsed zooplankton predator, the ctenophore Mnemiopsis leidyi. In: Estuarine Processes, New York, USA: Academic Press, pp. 197-215.
Mansueti R. 1963. Symbiotic Behavior between Small Fishes and Jellyfishes, with New Data on That between the Stromateid, Peprilus alepidotus, and the Scyphomedusa, Chrysaora quinquecirrha. Copeia, 1: 40-80.
Meredith R.W., Gaynor J.J. and Bologna P.A. 2016. Diet assessment of the Atlantic Sea Nettle Chrysaora quinquecirrha in Barnegat Bay, New Jersey, using next-generation sequencing. Mol Ecol., 25(24):6248-6266. doi: 10.1111/mec.13918
Nasrollahzadeh A. 2010. Caspian Sea and its Ecological Challenges. Caspian Journal of Environmental Sciences, 8(1): 97-104.
Nejat S., Hermidas Bavand D. and Farshchi P. 2018. Environmental challenges in the Caspian Sea and international responsibility of its littoral states. Caspian Journal of Environmental Sciences, 16(2): 97-110. doi: 10.22124/cjes.2018.2953
Oviatt C.A. and Kremer P.M. 1977. Predation on the ctenophore, Mnemiopsis leidyi, by butterfish, Peprilus triacanthus, in Narragansett Bay, Rhode Island. Chesapeake Sci., 18:236-240.
Pang K. and Martindale M.Q. 2008. Mnemiopsis leidyi Spawning and Embryo Collection. CSH Protoc. 2008 Nov 1;2008:pdb.prot5085. doi: 10.1101/pdb.prot5085
Pereladov M.V. 1983. Some observations on biota in Sudak Bay, Black Sea. Third all Russian conference on marine biology. Kiev, Naukova Dumka, 1: 237–238 [in Russian]
Pianka H.D. 1974. Ctenophora. In: Reproduction of Marine Invertebrates: Acoelomate and Pseudocoelomate Metazoans, New York, USA: Academic Press, pp. 201-265.
Piccardi F., Poli F. and Sguotti C. 2024. Assessing the impact of the invasive ctenophore Mnemiopsis leidyi on artisanal fisheries in the Venice Lagoon: an interdisciplinary approach. Hydrobiologia, 2024: 1-22. doi: 10.1007/s10750-024-05505-6
Purcell J.E., Shiganova T.A., Decker M.B. and Houde E.D. 2001. The ctenophore Mnemiopsis leidyi in native and exotic habitats: US estuaries versus the Black Sea basin. Hydrobiologia, 451(1-3):145-176.
Pyšek P., Hulme P.E., Simberloff D., Bacher S., Blackburn T.M., Carlton J.T. and Richardson D.M. 2020. Scientists' warning on invasive alien species. Biological Reviews, 95(6): 1511-1534. doi: 10.1111/brv.12627
Radkhah A.R., Eagderi S. and Mousavi-Sabet H. 2016a. First record of the exotic species Hemiculter leucisculus (Pisces: Cyprinidae) in southern Iran. Limnetica, 35(1):175-178. doi:10.23818/limn.35.14
Radkhah A.R., Eagderi S. and Asadi H. 2016b. Length–weight relationship and condition factor for five fish species in Anzali Wetland and Talar River of the Caspian Sea Basin of Iran. Journal of Entomology and Zoology Studies, 4(3):122-123.
Radkhah A.R., Poorbagher H. and Eagderi S. 2017. Habitat effects on morphological plasticity of Saw-belly (Hemiculter leucisculus) in the Zarrineh River (Urmia Lake basin, Iran). Journal of Bioscience and Biotechnology, 6(1): 37-41.
Radkhah A.R. and Eagderi S. 2020a. Investigation on the Global Distribution of Invasive Fish Species, Convict Cichlid Amatitlania Nigrofasciata (Perciformes, Cichlidae) Over the Past Years with Emphasis on Iranian Inland Waters. Transylvanian Review of Systematical and Ecological Research 22(3):45-56. doi:10.2478/trser-2020-0017
Radkhah A.R. and Eagderi S. 2020b. Study on the biological characteristics and ecological challenges of convict cichlid (Amatitlania nigrofasciata Günther, 1867) in inland waters of Iran. Utilization and Cultivation of Aquatics. 9(1): 69-80. doi: 10.22069/japu.2020.17019.1516
Ramon-Mateu J., Edgar A., Mitchell D., et al. 2022. Studying Ctenophora WBR Using Mnemiopsis leidyi. 2022 Apr 1. In: Blanchoud S, Galliot B, editors. Whole-Body Regeneration: Methods and Protocols [Internet]. New York (NY): Humana; 2022. Chapter 5. Available from: https://www.ncbi.nlm.nih.gov/books/NBK586928/ doi: 10.1007/978-1-0716-2172-1_5
Reise K., Olenin S. and Thieltges D.W. 2006. Are aliens threatening European aquatic coastal ecosystems?. Helgoland Marine Research, 60: 77–83. doi: 10.1007/s10152-006-0024-9
Riisgård H. 2017. Invasion of Danish and Adjacent Waters by the Comb Jelly Mnemiopsis leidyi—10 Years After. Open Journal of Marine Science, 7: 458-471. doi: 10.4236/ojms.2017.74032
Ripple W.J., Wolf C., Newsome T.M., Galetti M., Alamgir M., Crist E., Mahmoud M.I. and Laurance W.F. 2017. scientist signatories from 184 countries. World scientists' warning to humanity: a second notice. BioScience, 67: 1026–1028.
Roohi A. and Sajjadi A. 2011. Mnemiopsis leidyi Invasion and Biodiversity Changes in the Caspian Sea. In O. Grillo, & G. Venora (Eds.), Ecosystems Biodiversity. IntechOpen. doi: 10.5772/23945
Roohi A., Pourgholam R., Ganjian Khenari A., Erkan Kideys A., Sajjadi A. and Abdollahzade Kalantari R. 2013. Factors Influencing the Invasion of the Alien Ctenophore Mnemiopsis leidyi Development in the Southern Caspian Sea. Ecopersia, 1(3): 299-313.
Rudloff K. 2008. Mnemiopsis leidyi, Meerwalnuss (Rippenquallen) at Berlin Zooaquarium, 2008 March 25. Available at: https://www.biolib.cz/en/image/id173808. Accessed 30 June 2022.
Rumolo P., Fanelli E. and Barra M. 2018. Trophic relationships between anchovy (Engraulis encrasicolus) and zooplankton in the Strait of Sicily (Central Mediterranean sea): a stable isotope approach. Hydrobiologia, 821: 41-56. doi: 10.1007/s10750-017-3334-9
Science G. 2023. Atlantic oilfish (Gadus morhua callarias). https://www.science.gov. Accessed on 20 August 2023.
Seebens H., Blackburn T.M., Dyer E.E., Genovesi P., Hulme P.E., Jeschke J.M., Pagad S., Pyšek P. and Essl F. 2018. Global rise in emerging alien species results from accessibility of new source pools. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America, 115: 2264–2273.
Seebens H., Briski E., Ghabooli S., Shiganova T., MacIsaac H.J. and Blasius B. 2019. Non-native species spread in a complex network: the interaction of global transport and local population dynamics determines invasion success. Proceedings of the Royal Society B: Biological Sciences, 286(1901): 20190036. doi: 10.1098/rspb.2019.0036
Sensoy I. 2021. A review on the food digestion in the digestive tract and the used in vitro models. Curr Res Food Sci., 4:308-319. doi: 10.1016/j.crfs.2021.04.004
Shiganova T.A. 2000. Review of research of biology of invader Mnemiopsis leidyi (A. Agassiz) in the Black Sea. In: Ctenophore Mnemiopsis leidyi (A. Agassiz) in the Sea of Azov and the Black Sea and its effects on ecosystems: Rostov-on-Don, pp. 33-75.
Shiganova T.A. 2002. Invasion of the Black Sea by the ctenophore Mnemiopsis leidyi and recent changes in pelagic community structure. Fisheries Oceanography, 7(4): 305-310. doi: 10.1046/j.1365-2419.1998.00080.x
Shiganova T.A., Kamakin A.M., Zhukova O.P., Ushivtzev V.B., Dulimov A.B. and Musaeva E.I. 2001. Invader in the Caspian Sea - ctenophore Mnemiopsis and initial results of its effect on the pelagic ecosystem. Oceanology, 41(4):542-549.
Shiganova T.A., Musaeva E.I., Bulgakova Y.V., Mirzoyan Z.A. and Martynyuk M.L. 2003. Invaders Ctenophores Mnemiopsis leidyi (A. Agassiz) and Beroe ovata Mayer 1912, and Their Influence on the Pelagic Ecosystem of Northeastern Black Sea. Biology Bulletin, 30(2):180-190.
Shiganova T. and Malej A. 2009. Native and non-native ctenophores in the Gulf of Trieste, Northern Adriatic Sea, Journal of Plankton Research, 31(1): 61–71. doi: 10.1093/plankt/fbn102
Shiganova T.A. 2009. Non-native species in the Seas of Eurasia. D.Sci. Thesis. A. N. Severtsov Institute of Ecology and Evolution. 2009. 643 p. Available from: http://www.sevin.ru/dissertations/gidrobiol/49.pdf
Shiganova T.A., Sommer U., Javidpour J., Molinero J.C., Malej A., Kazmin A.S., Isinibilir M.O.I., Christou E., Siokou- Frangou I., Marambio M., Fuentes V., Mirsoyan Z.A., Gülsahin N., Lombard F., Lilley M.K.S., Angel D.L., Galil B.S., Bonnet D. and Delpy F. 2019. Patterns of invasive ctenophore Mnemiopsis leidyi distribution and variability in different recipient environments of the Eurasian seas: A review. Marine Environmental Research, 152: 104791.  doi: 10.1016/j.marenvres.2019.104791
Sorensen P.W. 2021. Introduction to the Biology and Control of Invasive Fishes and a Special Issue on This Topic. Fishes, 6(4): 69. doi: 10.3390/fishes6040069
Suleymanov S., Azizov A. and Ghassemi H. 2015. The species composition and nutrition of dominant species of fish of Absheron Gulfs of the Caspian Sea . Iranian Journal of Fisheries Sciences, 14(2): 513-522.
Tran A.K.T., Doan H.T., Do A.N., Nguyen V.T., Hoang S.X., Le H.T.T., Hoang H.T., Le N.H., Le Q.B.T. and Le T.A. 2019. Prevalence, Species Distribution, and Related Factors of Fish-Borne Trematode Infection in Ninh Binh Province, Vietnam. BioMed Research International, 2019:8581379. doi: 10.1155/2019/8581379
Turan C., Uygur N., Erguden D., Ozturk B. and Ozbalcilar B. 2010. On the occurrence of invasive ctenophore Mnemiopsis leidyi A. Agassiz, 1865 in Antakya Bay, Eastern Mediterranean Sea. Biharean Biologist, 4(2): 179-180.
Vlietstra L.S. 2014. Seasonal Abundance of the Ctenophore Mnemiopsis leidyi in Relation to Water Temperature and Other Zooplankton in the Thames River Estuary, Connecticut. Northeastern Naturalist; Published by: Eagle Hill Institute, 21(3): 397-418.

  • تاریخ دریافت 01 شهریور 1402
  • تاریخ بازنگری 02 آذر 1403
  • تاریخ پذیرش 11 آذر 1403