نوع مقاله : مقاله مروری
کلیدواژهها
موضوعات
مروری بر پستانداران کوچک جثه اندمیک در ایران
فاطمه طباطبایی یزدی* و مهتاب موسوی
ایران، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست، گروه آموزشی محیط زیست
تاریخ دریافت: 20/01/1401 تاریخ پذیرش: 21/03/1403
چکیده
گونههای اندمیک از اهمیت ویژهای در زیستشناسی حفاظت، جغرافیای زیستی و مدیریت تنوع زیستی برخوردارند. مدیریت و حفاظت از گونههای اندمیک نیازمند ارزیابی این گونهها بر اساس ترکیبی از روشهای ریختی و مولکولی میباشد. این مطالعه به بررسی و مرور مطالعات انجام شده در زمینه پستانداران اندمیک ایران پرداخت. ابتدا با جستجو در منابع، گونههایی که به عنوان گونه اندمیک ایران معرفی شده بودند استخراج شدند و سپس با رجوع به مطالعات انجام شده در گذشته، وضعیت تاکسونومیکی و محدوده پراکنش آنها مجددا اندمیک بودن آنها بررسی گردید. از بین 13 گونه مورد بررسی، حشره خور شوش (Crocidura susiana)، همستر دمدراز فشمی (Calomyscus grandis)، همستر دمدراز زاگرسی (Calomyscus bailwardi)، و ول قزوینی (Microtus qazvinensis) اندمیک ایران میباشند. فرضیه اندمیک بودن برای ول برفی لی (Chionomys layi)، دوپای فیروز (Scarturus firouzi)، و دوپای ویلیام (Scarturus williamsi) با توجه به مطالعات اخیر رد شد. ننتیجه گیری در مورد اندمیک بودن ول ایرانی (Microtus irani)، خفاش هیرکانی (Myotis hyrcanicus)، زیر گونه مرکز ایران سنجابک درختی (Dryomis nitedula pictus)، ول کرمانی (Microtus kermanensis)، دوپای سه انگشتی تالر (Jaculus thaleri)، دوپای توسی (Scarturus toussi) و جمعیت دوپای ویلیام (Scarturus williamsi) در منطقه کپه داغ نیازمند مطالعات تکمیلی بوم شناختی و رده بندی میباشند.
واژگان کلیدی: اندمیسم، تاکسونومی، تبار زایی، گونههای اندمیک، مورفولوژی
* نویسنده مسئول، پست الکترونیکی: f.tabatabaei@um.ac.ir
مقدمه
اندمیسم به وضعیتی اطلاق میشود که گستره جغرافیایی یک واحد تاکسونومیکی (معمولا گونه) تنها محدود به یک محدوده جغرافیایی خاص (عرصه، منطقه یا کشور) میباشد و سطح اندمیسیتی باید تعریف گردد (UNDP، 2022).
اندمیسم و گونههای اندمیک از جنبههای مختلف مورد توجه پژوهشگران علوم زیستی قرار گرفتهاند. گونههای اندمیک نشان دهنده تاریخچه و جغرافیای زیستی منطقه میباشند و به شدت با شرایط خاص منطقه سازگار شدند (Noroozi و همکاران، 2019، UNDP، 2022). گونههای اندمیک همچنین یکی از محورهای اصلی در اقدامات حفاظتی را تشکیل میدهند (Da Silva، 1997، Parkو همکاران، 2003). در مورد گونههای خشکیزی، گونههای اندمیک ده برابر گونههای غیر اندمیک در معرض خطر هستند (Manes و همکاران، 2021).
در پی توسعه علم فیولوژنتیک، Faith و همکاران (2004) و Rosauer و همکاران (2009) مفهوم فیلوژنتیک اندمیسم را پایهگذاری کردند. تفکیک و تشخیص گونههای اندمیک امروزه عمدتا با اتکا به ترکیبی از روشهای مولکولی، مورفومتریک، و مورفولوژیک صورت میگیرد. با افزایش دسترسی محققان به دادهها و آنالیزهای ژنتیکی، دادههای استخراج شده از توالییابی به شکلی روز افزون به ایفای نقش در زمینه بررسی اندمیسم میپردازند (McGuigan و همکاران 1998).
ایران در نقطه تلاقی سه قلمرو زیست جغرافیایی ایندومالایی (جنوب شرق کشور)، آفروتروپیک (جنوب و بخشی از کویر مرکزی) و پالئارکتیک (سایر مناطق کشور) قرار گرفته است (ضیایی،1387، شمس اسفند آباد و کابلی، 1397). از طرف دیگر، ویژگیهای اقلیمی و زمینشناسی ایران باعث پیدایش زیستگاههای متنوعی در کشور شدهاند (Djamali و همکاران، 2011). جغرافیای زیستی و تنوع زیستگاهی ایران شرایط را برای حضور گونههای متعدد حیات وحش فراهم کرده است. ویلیام بلانفورد اولین شخصی بود که یک فهرست اختصاصی از پستانداران ایران، با 89 گونه تهیه کرد (Goldsmid و همکاران، 1876)، Xavier Misonne در سال 1959 و Douglas Lay در سال 1967 دست به بررسی پستانداران ایران زدند که طی آن به ترتیب 135 و 124 گونه فهرست شدند (Misonne، 1957، Lay، 1967). در سال 1395، اطلس پستانداران ایران توسط کرمی و همکاران به چاپ رسید که در آن 184 گونه برای کشور ذکر شده است (کرمی و همکاران، 2016). Yusefi و همکاران (2019 نیز بررسی جامعی در رابطه با پستانداران خشکیزی ایران به چاپ رسانده اند که با احتساب گونههای منقرض شده 192 گونه پستاندار از ایران ذکر مینماید.
مطالعات زیادی در جهت جمع آوری فهرستی از مهره دارا ن ایران شامل ماهیها، دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران ایران به انجام رسیدهاند که از بین آنها میتوان به فون کامل ایران (Firouz، 2005) اشاره کرد.
در این مطالعه تلاش شد تا با بررسی آثار چاپ شده در رابطه با پستانداران ایران در سالهای اخیر، گونههای اندمیک، گونههای اندمیک احتمالی و گونههایی که اندمیک بودن آنها ارزیابی و رد شده نیز بررسی شوند.
مواد و روشها
در این مطالعه، از رویکرد Amori و همکاران (2018) جهت جستجو در منابع استفاده شد. پایگاههای داده به صورت مجزا برای مقالات مرتبط با هشت گونه معرفی شده توسط اسکندرزاده و همکاران (2018) و گونههایی که در سایر آثار به عنوان اندمیک ایران معرفی شده بودند به صورت مجزا بررسی شدند. تعریف پیش رو با توجه به مقاله Kerr و Burkey (2002) به عنوان تعریف گونه اندمیک ایران انتخاب شد: «گونهای که در حال حاضر منحصرا درون مرزهای ایران یافت شود». جهت بررسی اندمیک بودن گونه، با مراجعه به منابع ابتدا از استقلال تاکسونومیک یک گونه اطمینان حاصل شد و سپس فرضیه اندمیک بودن گونه با استفاده از پراکنش جغرافیایی ذکر شده در مقالات و نحوه توزیع نقاط نمونهگیری در ایران و منطقه مورد بررسی قرار گرفت. باتوجه به اینکه اغلب مطالعات انجام شده در سراسر دنیا بر روی پستانداران اندمیک و عمدتا شامل جوندگان و خفاشان میشود، این مطالعه نیز بر روی پستانداران کوچک جثه متمرکز است.
یافتهها
بررسی در منابع هفده گونه را به عنوان گونههایی با احتمال اندمیک بودن مطرح نمود. یک گونه به راسته خفاشان (Chiroptera)، یک گونه به راسته خارپشتها، حشرهخورها، و حفارها (Eulipotyphla) و پانزده گونه به راسته جوندگان (Rodentia) تعلق داشتند. در ادامه نتایج بررسی برای هر گونه به صورت مجزا ارائه شده است.
خفاش هیرکانی (Myotis hyrcanicus)
Benda و همکاران (2012) این گونه را به عنوان گونه ای مستقل در Myotis mystacinus morpho-group معرفی مینمایند. این بررسی که بر اساس ویژگیهای ظاهری، مورفومتریک، و توالی کامل ژن سیتوکروم b میتوکندری (Cyt b) نمونه یک نمونه از این گونه انجام شده حاکی از متمایز بودن این گونه از سایر گونه های مشابه میباشد. با توجه به این که این گونه فقط از یک منطقه در نزدیکی شهر علیآباد در استان گلستان به دام افتاده است، میتوان آن را در حال حاضر اندمیک ایران تلقی نمود.
حشره خور شوش (Crocidura susiana)
این گونه برای اولین بار توسط Redding و Lay (1978) توصیف شده است. گرچه این گونه تا کنون فقط از حوالی دزفول در استان خوزستان گزارش شدهاست، برخی مطالعاتها این احتمال را مطرح میکنند که ممکن است این گونه در دامنه گستردهتری حضور داشته باشد (Eskandarzadeh و همکاران، 2018). متاسفانه مطالعات ژنتیکی بر روی این گونه صورت نگرفتهاند ولی بررسیهای مورفولوژیک متمایز بودن این گونه را تایید مینمایند (Dubey و همکاران، 2007).
سنجابک درختی (Dryomis nitedula)
این گونه در غرب آسیا، قفقاز، ایران، و شرق آسیا یافت میشود. در مطالعه ای در سال 2020، 45 نمونه از این گونه از شمال شرق، مرکز و غرب ایران با استفاده از توالی Cyt b، و ژن هستهای RIPB بررسی شدند. نتایج این مطالعه نشان داد نمونههای فلات ایران انشقاق عمیقی با نمونههای این گونه از سایر نقاط دنیا (قفقاز، شرق اروپا و ایتالیا) دارند (Mohammadi و همکاران، 2020). این مطالعه کمترین فاصله ژنتیکی بین نمونههای ایرانی و نمونههای خارج از ایران را 4.5 درصد گزارش نمود که بیشتر از حد پیشنهاد شده توسط Tobe و همکاران (2010) برای تفکیک گونهها در پستانداران میباشد. این مطالعه همچنین نشان داد برخی از جمعیتها یا زیرگونه های این گونه از لحاظ ویژگیهای ظاهری و مورفولوژیک با سایر اعضای این جنس چه در داخل و چه در خارج از ایران تفاوتهای قابل توجهی دارند. نتایج مطالعات اخیر نشان میدهد وضعیت تاکسونومیکی سنجابک درختی در ایران هنوز نیازمند بررسی بیشتر میباشد.
ول برفی لی (Chionomys layi)
تاکسونومیگونه Chionomys nivalis در چند دهه اخیر نسبتا بدون تغییر باقی مانده است. ولی در سالهای اخیر تاکسونومی این گونه در کرانه شرقی پراکنش خود با سوالاتی همراه شده است (Yannic و همکاران، 2012، Bannikova و همکاران، 2013). بر همین اساس، Zykov و همکاران )2004( با استفاده از شواهد مورفولوژیک اقدام به توصیف گونه جدیدی از این جنس از منطقه زردکوه، به اسم Chionomys layi نمودند. اما در سال 2017، Mahmoudi و همکاران (2017) به بررسی مجدد این جونده با استفاده از هفت نمونه (شامل دو نمونه از منطقه زردکوه) پرداختند. این مطالعه با استفاده از مورفورمتری، مقایسه توالی Cyt b آنها با 94 توالی از نمونههای دیگر از این جنس، و توالی ژن هستهای گیرنده هورمون رشد (ghr) نشان داد Chionomys layi درون C. nivalis قرار میگیرد و تحلیل فیلوژنتیک نیز آن را در تاکسون خواهری نمونههای منطقه قفاز قرار میدهد (Mahmoudi و همکاران، 2017). با توجه به اینکه این دو مطالعه تنها مطالعاتی هستند که به این گونه میپردازند، به نظر میرسد که C. layi گونهای مستقل نباشد و به همین علت نمیتواند به عنوان یک گونه اندمیک معرفی شود.
موش کشتزار (Apodemus avicennicus)
درویش و همکاران (2006) با بهرهگیری از آنالیزهای مورفولوژیکی و کاریولوژیکی دریافتند، موش کشتزار جدید با کاهش در اندازههای دندانی، ساختار ناحیه پالاتوپتریگویید و ناحیه بین اوربیتال وسیعتر از سایر گونههای این جنس متمایز میشود. مقایسه این گونه از زیبا موشان با دیگر گونههای آپودموس از ایران و نواحی مجاور نشان داد که این یک گونه متمایز است. ثبت موش کشتزار از فلات مرکزی ایران، اولین گزارش موشهای کشتزار از ارتفاعات شیرکوه، واقع در استان یزد و جدا شده از مناطق کویری مجاور است. با توجه به تجزیه و تحلیلهای ریختی و ویژگیهای تشخیصی گونهها، هیچ مدرکی مبنی بر این که نمونههای جدید، متعلق به سایر گونههای موش صحرایی در نظر گرفته شود، وجود ندارد. همچنین دو جفت کروموزوم متاسانتریک کوچک از این دیدگاه حمایت میکند که A. avicennicus گونهای متمایز است.
زیباموش بهزادی (Calomyscus behzadi)
دژمن و همکاران (2021) در مطالعات خود و نمونه برداریهایی که در غرب ایران در رشته کوه های زاگرس انجام دادند ده نمونه کالومیسکوس از استان ایلام (1396) در نزدیکی سنقر در استان کرمانشاه جمع آوری کردند. سپس با مطالعه مولکولی، تجزیه و تحلیل ریختی و مطالعه کاریولوژیک و مطالعه دو ژن میتوکندریای CO1 و CYTB یک کلاد متمایز را در نمونههای کوههای زاگرس نشان دادند که از سایر گونههای زیبا موشان متمایز میباشند. لذا، Calomyscus behzadi گونه جدیدی است که از زاگرس ثبت شده است.
زیباموش کرمانی Calomyscus kermanensis))
دژمن و همکاران (2023)، بر اساس یک رویکرد تلفیقی شامل دادههای کاریوتیپی، میتوکندری و مورفولوژیکیCalomyscus kermanensis را به عنوان گونهی بومی جدید از کوههای زاگرس جنوبی (شامل استانهای کهگیلویه و بویراحمد، فارس، کرمان، یزد و هرمزگان) که قبلاً تصور میشد متعلق به C. bailwardi بوده، گزارش کردند. اندازهگیریهای جمجمهای نیز C. kermanensis را با بالاترین ارتفاع جمجمهای به عنوان شاخصترین صفت جمجمهای آن، از سایر گونههای بررسیشده در این جنس جدا کرد.
زیباموش کیابی (Calomyscus kiabii)
مطالعات اخیر ناهمگونیهای قابل توجهی را در میان جمعیتهای جغرافیایی زیباموشان نشان میدهد. رضازاده و همکاران (2024) با استفاده از دادههای مورفومتریک، مولکولی، مریخت سنجی هندسی و کاریوتیپی، واگرایی 2 گروه دیگر از زیباموشان در غرب ایران را نشان دادهاند و از آنها به عنوان گونههای جدید نام میبرند. تنوع اندازه درون گونهای در Calomyscus kiabii قابل توجه است و لذا به مطالعات درون گونهای بیشتری نیاز است.
زیباموش درویشی (Calomyscus darvishi)
در مطالعه رضازاده و همکاران (2024)، DNA ژنومی کل از 21 فرد استخراج شد. روشهای مولکولی مطالعه ایشان و آنالیزهای ریختی مطالعه حاضر، گونه C. darvishi از استان اصفهان -از مناطقی که قبلاً توسط C. bailwardi اشغال شده بود- را به عنوان گونه جدید معرفی کرد. اگرچه سطوح بالایی از واگرایی ژنتیکی در بین گونههای Calomyscus وجود دارد، اما بیشتر گونهها در تیپ زیستگاهی مشابهی ( صخرهای و بایر ) وجود دارند و از نظر مورفولوژیکی نیز به یکدیگر شباهت دارند. با این حال، ارزیابیهای جمجمهای و آنالیزهای ریخت سنجی هندسی در مطالعه حاضر، نمونههای بدست آمده از کوههای زاگرس را به 5 گروه جدا کردند. رضازاده و همکاران معتقدند که گروه ها را میتوان در سطح گونه و بر اساس تعدادی از خصوصیات جمجمه و دندانی متمایز دانست.
همستر دمدراز زاگرسی (Calomyscus bailwardi)
تاکسونومی این جنس از بدو شناسایی در سال 1905 محل مناقشه بوده است. به عنوان مثال گاهی این جنس در خانواده Muridae و گاهی در خانواده Cricetidae قرار داده شدهاست (Vorontsov و همکاران، 1979؛ Wessels، 1998). در حال حاضر این جنس در خانواده Calomyscidae قرار دارد که فقط جنس Calomyscus را در خود جای دادهاست. این جنس تا سال 1979 تنها گونه Calomyscus bailwardi را در بر میگرفته است (Ellerman وMorrison-Scott، 1951، Corbet وHill، 1980). در این سال، Vorontzov و Potapova (1979) با بررسی جامع این جنس اکثر نمونهها را در گونههای دیگری به جز
C. bailwardi قرار دادند. Musser و Carleton )2005( جوندگان این جنس را به هشت گونه تقسیم کردند و
C. bailwardi به عنوان نام یکی از این هشت گونه انتخاب شد. بر طبق این تقسیم بندی جدید، این گونه تنها در غرب ایران و در محدوده رشته کوه زاگرس حضور دارد.
مطالعه Shahabi و همکاران (2011) روی 84 نمونه بر پایه ویژگیهای جمجهای و دندانی جنس Calomyscus با استفاده از 34 متغیر، تمایز گونههای این جنس از یکدیگر را نشان داد. همچنین، مطالعه فیلوژنتیک Shahabi و همکاران (2013) بر روی توالی زیر واحد I سیتوکروم اکسیداز 28 نمونه (25 نمونه از ایران و 3 نمونه از پاکستان) بر استقلال تاکسونومیک C. bailwardi صحه گذاشت و این گونه را با C.hotsoni و C. baluchi در یک کلاد قرار داد. بررسی مورفومتریک Zarei و همکاران (2013) و Akbarirad و همکاران (2016) با استفاده از ترکیبی از روشهای مولکولی، مورفومتری، و ریخت شناسی هندسی و مطالعات جدیدتر نشان میدهند احتمال دارد نمونههای ثبت شده تحت این نام همگی به یک گونه تعلق نداشته باشند و ممکن است C. bailwardi در حقیقت خود از چند گونه تشکیل شده باشد.
همستر دمدراز فشمی (Calomyscus grandis)
این گونه که توسط Schlitter و Setzer (1973) به عنوان یک زیرگونه برای C. bailwardi مطرح شده بود، در مطالعه Pavlinov و همکاران (1995) به سطح گونه ارتقا یافت. این گونه تنها از ارتفاعات البرز مرکزی گزارش شدهاست (Eskandarzadeh و همکاران، 2018؛ Yusefi و همکاران، 2019). مطالعاتی که پس از تقسیم جنس Calomyscus به چند گونه به چاپ رسیدهاند متمایز بودن این گونه از سایر گونههای این جنس را نشان می دهند. Sahebjam و همکاران (2009) با استفاده از روش PCR-RFLP به بررسی گونههای این جنس پرداختند. این مطالعه که با استفاده از سه آنزیم تحدید کننده HinfI, HincII, HaeIII بر روی ژن سیتوکروم b و افتراق با استفاده از الکتروفورز روی DNA استخراج شده از 47 نمونه انجام شد نشان داد که پنچ گونه این جنس در ایران (C. elburzensis, C. bailwardi, C. hotsoni, C. urartensis, C. grandis) از هم متمایز میباشند. بررسی کاریوتیپ این گونه توسط Shahabi و همکاران (2010) روی نمونه های جمعآوری شده بین سال های 2004 تا 2009 نشان دهنده متمایز بودن نمونههای
C. grandis از سایر گونههای این جنس بود. مطالعه مورفومتریک Shahabi و همکاران (2011) روی جنس Calomyscus نیز نشاندهنده وجود تفاوت بین C. grandis و سایر گونههای در این جنس بود؛ C. grandis به صورت کلی از سایر گونه های این جنس بزرگتر بود و در نزدیک به تمامی اندازه گیریهای انجام شده روی جمجه میانگین بالاتری را از سایر گونهها را به خود اختصاص داد.
مطالعه Zarei و همکاران (2013) با استفاده از آنالیز فوریه روی اولین آسیای پایین و تحلیل مورفومتری هندسی بر روی سمت چپ فک پایین 64 نمونه این جنس نیز نشاندهنده این نکته بود که C. grandis از حیث خصوصیات مورفومتری متمایزترین گونه در این جنس میباشد. بررسی Shahabi و همکاران (2013) با استفاده از توالی یابی CoI نیز C. grandis را در یک تاکسون مستقل قرار دارد و بیان نمود این گونه با C. elburzensis در یک کلاد قرار دارند. این مطالعه موفق به شناسایی 20 هاپلوتایپ در 28 نمونه شد که هیچ دو گونهای با هم هاپلوتایپ مشترک نداشتند.
گرچه C. grandis کاریوتیپی مشابه C. mystax دارد، مطالعه Akbarirad و همکاران (2015) با استفاده از ویژگیهای مورفومتریک و توالی Cyt b نشان می دهند این دو گونه از نظر فیلوژنتیک و مورفومتریک متمایز هستند. مطالعه Rezazadeh و همکاران (2020) با استفاده از توالی Cyt b، CoI و پروتئین متصلشونده به رتینول (Rbp3)، کاریوتیپ، مورفومتری، و مورفومتری هندسی برای 45 نمونه صید شده در 13 منطقه در ایران محدوده پراکنش این گونه در شمال ایران را تا البرز غربی گسترش داد. این مطالعه همچنین بررسی حضور و یا عدم حضور این گونه در در منطقه قفقاز را نیازمند مطالعات میدانی بیشتر میداند و از وجود تباری در زاگرس خبر می دهد که با سایر تاکسونها در این جنس تفاوت ژنتیکی قابلتوجهی دارد (تفاوت ژنتیکی بیش از 10%) که می تواند نشاندهنده وجود یک گونه جدید و اندمیک در منطقه زاگرس باشد.
ول ایرانی (Microtus irani)
این گونه در سال 1921 توسط Thomas توصیف شده و نمونه تایپ آن از اطراف شیراز صید شده است (Cheesman، 1921). Ellerman (1941) این جنس را به دو گروه socialis و guentheri تقسیم کرد. به صورت کلی، تاکسونومی جنس Microtus پیچیده میباشد و همین پیچیدگی باعث شده گونههای جدیدی از این جنس در سالهای اخیر نیز توصیف شوند که می توان به مطالعات Golenishchev و همکاران (2002) و Yigit و Colak (2002) در این زمینه اشاره نمود. Potapov و همکاران (1998) به بررسی چندین گونه در جنس Microtus با استفاده از روش RAPD-PCR و اثر انگشت DNA برای DNA هسته پرداختند. متنوع ترین الگوی قطعات DNA در M. arvalis و M. irani مشاهده شد و M. socialis به عنوان تاکسون خواهری M. irani پیشنهاد گردید. Kefelioglu و Krystufek (1999) در مقاله ای در رابطه با ولهای گروه socialis در جنس Microtus بیان می کنند M. irani چه از نظر مورفولوژی و چه از حیث کاریوتیپ به خوبی تعریف نشده است. در همین مقاله، نویسندگان تعلق نمونههای جمع آوری شده توسط سه تیم دیگر در سوریه، ترکیه و اسرائیل به M. irani را با استناد به کاریوتیپ نمونهها به چالش می کشند. از طرف دیگر، Jaarola و همکاران (2004) طی مطالعه 81 نمونه از جنس Microtus از 25 گونه بر پایه توالی Cyt b، ضمن اشاره به ابهام در تاکسونومی این جنس، ابراز میکنند به نظر میرسد نمونههای M.guentheri مورد استفاده در مطالعه که از اسرائیل و سوریه صید شده اند به M. irani تعلق داشته باشند.
Neronov و همکاران (2006)، در مطالعه ای بر روی جوامع جوندگان صحرای توران، حضور M. irani را در حاشیه منطقه مورد مطالعه (مناطق کوهستانی استپی جنوب ترکمنستان) گزارش میکنند ولی به بررسی تاکسونومی این گونه نمیپردازند و تنها به ذکر حضور گونه در منطقه اکتفا میکنند. ابهام در کاریوتیپ M. irani در مقاله Arsalan و همکاران (2016) نیز مورد اشاره قرار گرفته است. این مطالعه بیان میکند تاکنون برای این گونه عدد دیپلوئید برابر 46، 54، 60 و 62 گزارش شده است. طبق بررسی این تیم، این تفاوت ناشی اشتباه در تعیین عدد دیپلوئید در مطالعات قدیم و نسبت دادن سایر گونهها بهM. irani میباشد.
با استفاده از توالی کامل Cyt b و مورفومتری، Krystufek و همکاران (2010) نسبت به بررسی 14 ول منسوب به
M. irani در ترکیه و مقایسه آنها با نمونههای موزهای و نمونه تایپ گونه اقدام نمودند. نتایج نه تنها نشان دهنده حضور M. irani در ترکیه بودند، بلکه دلالت بر وجود زیر گونهای میکردند که برای آن اسم M. irani karamani انتخاب شد. این مطالعه همچنین نشان داد که عدد دیپلوئید برای این گونه 60 میباشد. مطالعه دیگری با استفاده از توالی Cyt b هشت نمونه و مقایسه آن با 23 هاپلوتایپ از شش گونه دیگر این جنس، نشان میدهد M. irani در لبنان نیز حضور دارد (Krystufek و همکاران، 2013). Mahmoudi و همکاران (a 2014) با بررسی توالی Cyt b شش نمونه صید شده از غرب ایران نشان داند که زیر گونه M. i. karamani در استان کردستان نیز حضور دارد. این مطالعه همچنین نشان داد جمعیتهای زیر گونه
M. i. karamani در ایران، ترکیه و لبنان از لحاظ ژنتیکی از هم متمایز هستند. افزون بر این، مطالعه فیلوژنتیک Zorenko و همکاران (2014) در مطالعه ای با محوریت
M. schidlovskii طی مقایسه 37 هاپلوتایپ نشان میدهند ولهای M. irani ترکیه، لبنان، و غرب ایران در حقیقت به گونه M. schidlovskii متعلق هستند و نمونه تایپ شیراز در حقیقت تنها باقیمانده جمعیتهای این تاکسون میباشند که توانسته پس از جدا شدن از سایر گونهها در ترکیه و غرب ایران به صورت آلوپاتریک گونهزایی نماید. مطالعه Mahmoudi و همکاران (b 2014) روی دو نمونه M. irani که از نزدیکی شیراز صید شده بودند دو عدد دیپلوئید 48 و 62 را گزارش میکند؛ در عین حال این دو جانور از لحاظ مورفولوژیک و ژنتیکی کاملا مشابه هم بودند. این مطالعه همچنین احتمال تعلق M. i. karamani و
M. schidlovskii به یک گونه را نیز مطرح مینماید.
ول قزوینی (Microtus qazvinensis)
این گونه برای اولین بار در مقاله ای در سال 2002 توصیف شده است (Golenishchev و همکاران، 2002). این گونه که عدد کروموزومی برابر با M. guentheri دارد، از طریق مشخصات ظاهری و مورفومتریک قابل تفکیک از M. guentheri می باشد. این مقاله همچنین به بررسی امکان تولید مثل بین این گونه و سایر گونههای جنس Microtus میپردازد. نتایج آمیزش نشان میدهد که حداقل حیوانات نر نسل 1F و بعضا حیوانات نر و ماده نسل 1F عقیم میباشند. این تیم تحقیقاتی این گونه را در منطقهای به جز اطراف بویین زهرا در استان قزوین پیدا نکردند.
در مطالعه منتشر شده توسط Krystufek و همکاران (2009)، به اهمیت بررسی و شفاف سازی تاکسونومیگونههای ول با پراکنش محدود (مانند
M. qazvinensis و M. paradoxus) تاکید شده است. در مطالعه دیگری روی گونههای این جنس Krystufek و همکاران (2012) با استفاده از توالی Cyt b به بررسی شش نمونه و 23 هاپلوتیپ که در گذشته برای شش گونه ثبت شده بودند، به بررسی فیلوژنی ولهای اجتماعی پرداختند. گرچه هیچ کدام از نمونهها و هاپلوتایپهای مورد استفاده در این مطالعه به M. qazvinensis متعلق نبودند، نویسندگان با اشاره به برابری عدد دیپلوئید M. qazvinensis، M.guentheri، و M. hartingi (54=n2)، تعیین جایگاه فیلوژنتیک گونه را منوط به انجام بررسیهای مولکولی میدانند (Kryštufek و همکاران، 2012). Mohammadi و همکاران (2013) برای اولین بار M. qazvinensis را حوالی قیدار در زنجان گزارش میکنند. نمونه مورد بررسی در این مطالعه 54 کروموزوم داشتهاست که با مطالعات گذشته همخوانی دارد.
Mahmoudi و همکاران (2015) با ترکیب دادههای کاریوتیپ، مورفولوژیک، مورفومتریک، و ژنتیکی (توالی Cyt b) به بررسی اعتبار M. qazvinensis میپردازند. این مطالعه با بررسی مجموعا 26 نمونه (از استانهای قزوین، کردستان، و زنجان) و مقایسه خصوصیات مورفولوژیک و توالی Cyt b آنها با سایر گونههای این جنس، نشان داد این گونه، همانطور که در بررسیهای گذشته ذکر شده، به گروه guentheri در جنس Microtus تعلق دارد. در کل، این مطالعه نشان دهنده استقلال این گونه است و
M. dogramacii را به عنوان نزدیکترین گونه به
M. qazvinensis معرفی میکند (Mahmoudi و همکاران، 2015).
ول کرمانی (Microtus kermanensis)
این گونه برای اولین باز توسط Roguin (1988) در بررسی پستاندارن منطقه بلوچستان در ایران به عنوان یک گونه مستقل معرفی شد. لکن مطالعات زیادی روی ولهای گروه arvalis و به خصوص M. kermanensis صورت نگرفته است. در عین حال، Musser و Carleton (2005) و Karami و همکاران (2008) این گونه را به عنوان عضوی از M. transcaspicus معرفی مینمایند. Siahsarvi و همکاران (2008) نیز در مطالعهای روی ولهای گروه arvalis با استفاده از مورفومتری هندسی، M. kermanensis را به عنوان مترادفی برای M. transcaspicus در نظر میگیرند. از طرف دیگر، Mahmoudi و همکاران (2018) با استفاده از chromosome banding شباهت بیشتری بین M. kermanensis و M. mystacinus (در مقایسه با M. transcriptus) گزارش نمود.
در مطالعهای در سال 2019، Golenishchev و همکاران (2019) تلاش میکنند تا با استفاده از توالی Cyt b و سایر شواهد موجود، از رابطه بین M. kermanensis و
M. mystacinus رمزگشایی نمایند. این مطالعه نشان داد
M. rossiaemeridionalis، M. mystacinus، و M. kermanensis یک گروه monophyletic را تشکیل میدهند که تاکسون خواهری M. arvalis میباشد؛ در این گروه، M. mystacinus و M. kermanensis رابطه نزدیکتری با هم داشتند و به همین علت شاید بتوان آنها را به عنوان یک گونه واحد در نظر گرفت. از طرف دیگر، مقایسه این دو گونه با توجه به خصوصیات مورفولوژیک نشان داد M. kermanensis در تمامیمتغیرها به طرز معنیداری از M. mystacinus بزرگتر میباشد. نویسندگان پیشنهاد میکنند این سه گونه تا انجام بررسیهای تکمیلی به عنوان سه گونه مستقل لحاظ گردند. که در این صورت میتوان M. kermanensis را به عنوان یک گونه اندمیک مد نظر قرار داد.
دوپای توسی (Scarturus toussi)
Darvish و همکاران (2008) این گونه را برای اولین بار به عنوان یک گونه مستقل تحت نام علمی Allactaga toussi معرفی نمودند. نتایج مطالعه بر روی 40 نمونه از 4 جنس این گونه، با استفاده از ویژگیهای مورفولوژیک، مورفومتریک، و کاریوتیپ، نشان داد این گونه با با سایر گونههای این جنس (S. williamsi, S. elater, S. hotsoni) در عمده متغیرها به جز عدد دیپلوئید (48=n2) تفاوتهای قابل توجهی دارد که حاکی از وجود گونه جدیدی در منطقه شمال شرق ایران میباشد. مطالعه Dianat و همکاران (2010) نیز نشان دهنده استقلال این گونه میباشد. این مطالعه که از بخشی از توالی CoI در کنار خصوصیات مورفومتریک استفاده نمود تا تفاوتها و شباهتهای
S. williamsi, S. elater, S. firouzi, S. hotsoni, S. toussi را بررسی کند، نشان داد S. toussi از حیث مشخصات مورفومتریک و ژنتیکی از سایر گونه متمایز میباشد. این مطالعه همچنین نشان داد تفاوتهای درونگونهای برای
S. toussi از تفاوت های درونگونهای سایر گونهها کمتر میباشد که موید استقلال تاکسونومیکی نمونههای بررسی شده در این مطالعه میباشد.
مطالعه Tarahomi و همکاران (2010) بر پایه مورفومتری هندسی نیز نشان دهنده تمایز S. toussi از سایر گونههای این جنس بود.
در یک مطالعه جامع از تمامی گستره پراکنش گروه
S. elater، که شامل 115 نمونه از 47 منطقه از چین تا سوریه بود، Bannikova و همکاران (2019) به بررسی این گونه پرداختند. نمونههای S. toussi نیز در این مطالعه بررسی شدند. این مطالعه که بر مبنای Cyt b و ژنهای هسته ای 1BRCA و IRBP انجام شد، احتمال تعلق
S. toussi را به S. indica و یا S. vinogradovi را مطرح نمود. این مطالعه بیان میکند تعیین روابط دقیق این گونه را منوط به بررسیهای دقیق تر در آینده می باشد.
دوپای فیروز (Scarturus firouzi)
این گونه که نمونهای از آن طی سفر هیات تحقیقاتی Street به ایران از اطراف شهرضا در استان اصفهان جمع آوری شده بود، در سال 1978 توسط Womochel به عنوان یک گونه مستقل توصیف گردید (Womochel، 1978). احتمال اندمیک بودن این گونه در ایران و دریافت وضعیت حفاظتی Critically Endangered موجب توجه محققان به جنبههای مختلف بیولوژی و اکولوژی این گونه شده است (این گونه در حال حاضر Data Deficient می باشد). برای نمونه، Naderi و همکاران (2009) به بررسی زیستگاه این گونه و همبستگی حضور گونه با پوشش گیاهی، و تراکم دوپای فیروز پرداختند. مطالعات اخیر این احتمال را مطرح نمودهاند که این گونه در حقیقت به S. hotsoni تعلق داشته باشد.
مطالعه Dianat و همکاران (2010) بر پایه تحلیل توالی CoI و مورفومتری 27 نمونه از این جنس نشان میدهد این گونه بسیار شبیهS. hotsoni میباشد و در هیچ متغیر مورفومتریکی تفاوتی بین این دو گونه وجود ندارد. بررسی توالی CoI دو گونه نیز آنها را در کنار هم قرار داد (فاصله ژنتیکی 0.009%). مطالعه Tarahomi و همکاران (2010) بر روی مورفومتری هندسی گونههای این جنس نیز نشان دهنده این نکته بود که این گونه با S. hotsoni در یک گروه قرار میگیرد. مطالعه Dianat و همکاران (2012) بر روی توالی به طول 903 جفت باز از Cyt b و توالی به طول 632 جفت باز از CoI نشان داد S. firouzi و S. hotsoni در یک کلاد قرار دارند. این مطالعه S. firouzi را به عنوان یک مترادف برای S. hotsoni معرفی مینماید و پیشنهاد میکند S. firouzi به عنوان زیر گونه ای برای S. hotsoni در نظر گرفته شوند. مطالعه Rahimi-Pozve و همکاران (2015) بر روی کاریوتیپ سلولهای کشت داده شده سه گونه از این جنس (S. firouzi, S. hotsoni, S. elater) نیز نشان داد که این سه گونه در تعداد کروموزوم با هم برابر میباشند (48=n2) و آنالیز خوشه S. firouzi و S. hotsoni را با هم در یک خوشه قرار دارند.
دوپای ویلیام (Scarturus williamsi)
این گونه در ایران، ترکیه، و آذربایجان حضور دارد (Colak و همکاران، 1994؛ Colak وYigit، 1998). مطالعه Dianat و همکاران (2010) بیان میکند که این گونه از سایر گونههای جنس Scarturus به طرز معنیداری بزرگتر است و از نظر ژنتیک و مورفومتریک در تاکسون مجزایی از سایر دوپاهای ایران قرار میگیرد. مطالعه Tarahomi و همکاران (2010) نیز بر همین نکته دلالت دارد. مطالعه Dianat و همکاران (2012) بر مبنای توالی بخشی از ژنهای Cyt b و CoI نشان دهنده متمایز بودن این گونه از S. euphratica (گونه دیگری که در غرب ایران یافت میشود) میباشد و قرار گرفتن آنها در دو گونه متفاوت را تایید میکند. در عین حال، این مطالعه این گونه را به عنوان یک گونه پیچیده (complex) معرفی مینماید.
گرچه این گونه عمدتا از غرب کشور گزارش شده است و نقطه حضوری در نیمه شرقی کشور نداشته است، Hamidi و همکاران (2016) حضور این گونه در منطقه کپه داغ را گزارش میکنند. گرچه خصوصیات ظاهری و مورفولوژیک این دو نمونه مشابه سایر نمونههای S. williamsi میباشد، بررسی تبارزایی نمونهها را به عنوان تاکسون خواهری تاکسونی متشکل از S. williamsi و S. euphratica معرفی نمود. نویسندگان این دو نمونه را به عنوان اعضای
S. williamsi طبقه بندی میکنند ولی اشاره مینمایند که مطالعات تکمیلی جهت بررسی دقیق تر دوپاهای این منطقه مورد نیاز است. در همین راستا، Javdani Ashkbar و همکاران (2018) اقدام به بررسی 8 نمونه از این جنس در منطقه کپه داغ نمودند. در این بررسی که از خصوصیات مورفولوژیک جمجمه و دندان، ویژگیهای مورفومتریک، و توالی Cyt b استفاده شد، نمونههای منطقه کپه داغ با
S. elater، S. toussi، S. hotsoni، و S. williamsi تفاوتهای معنیداری نشان دادند. این مطالعه همچنین تفاوتی بیش از 15% بین توالی Cyt b نمونههای کپه داغ و سایر نمونههای S. williamsi، گزارش مینماید که بیش از تفاوت بینگونهای در این جنس است.
دوپای سه انگشتی تالر (Jaculus thaleri)
این گونه برای اولین بار توسط Darvish و Hosseinie (2005) بر اساس ویژگیهای نمونههای صید شده اطراف کاشمر (خراسان رضوی) و بندان (سیستان و بلوچستان) توصیف شد. در مجموع 18 نمونه (ده نمونه از کاشمر و هشت نمونه از بندان) بر اساس مشخصات جمجمهای، دندانی، 5 پارامتر اندازه خارجی، و کاریوتیپ بررسی شدند. نتایج حاکی از آن بود که دو نمونه از هجده نمونه به گونه جدیدی تعلق دارند. این گونه جدید در مقایسه با J. blanfordi در ویژگی های مورد بررسی تفاوت دارد.
Darvish و همکاران (2016) به بررسی بیوسیستماتیک جنس Jaculus در ایران پرداختند. این مطالعه با بهره گرفتن از روشهای سیتوژنتیک، مورفولوژیک، و مورفومتریک نشان میدهد J. jaculus و J. blanfordi در ایران عمدتا دو گستره متفاوت را اشغال مینمایند و فقط در بخشی از استان اصفهان با هم در یک منطقه حضور دارند. این مطالعه به بررسی J. thaleri به عنوان یکی از گونههای این جنس نمیپردازد، گرچه از این گونه به عنوان یکی از گونههای جنس Jaculus در ایران نام میبرد.
بحث و نتیجهگیری
بهکارگیری روشهای جدید از قبیل آنالیزهای مولکولی و مورفومتری هندسی باعث تغییرات گستردهای در تاکسونومی پستانداران ایران شده و از طرف دیگر، افزایش تعداد مطالعات باعث اصلاح و دقیقتر شدن محدوده حضور گونهها گشته است (Farhadinia و همکاران، 2016، Javdani Ashkbar و همکاران، 2018، Yusefi و همکاران، 2019). به عنوان نمونه Yusefi و همکاران (2019) در طی مقایسه نتایج خود با نتایج کرمی و همکاران (1395) به تغییرات تاکسونومیکی برای 45 گونه از پستانداران ایران اشاره مینمایند. بدیهی است که این تغییرات گسترده در تاکسونومی گونهها از طریق معرفی گونههای جدید و یا ادغام یک گونه با گونهای دیگر منجر به تغییر وضعیت گونههای اندمیک خواهد شد. بازنگری کلی آرایه شناسی، با همکاری مشترک دانشمندان علم آرایه شناسی با دانشمندان حفاظتگرا، میتواند ما را به فهرستی از گونههای پنهان و پیچیده اندمیک که در معرض خطر هستند، رهنمون شود (taylor و همکاران، 2019). این نکته نشان دهنده ضرورت بروزرسانی لیست پستانداران اندمیک ایران نیز میباشد.
در این مطالعه، اندمیک بودن 13 گونه از پستانداران کوچک ایران بطور خاص بررسی شد. این مطالعه به مرور و بازنگری مطالعات اخیر بخصوص آثاری که از سال 2018 تا کنون منتشر شدهاند ( به عنوان مثال (Mohammadi و همکاران، 2020، Rezazadeh و همکاران، 2020) و مواردی که بنا به دلایل مذکور احتمال اندمیک بودن دارند، پرداخته است.
پس از مطالعه Benda و همکاران (2012) بر روی خفاشهای ایران و معرفی شدن Myotis hyrcanicus به عنوان یک گونه مستقل در جنس Myotis، هنوز مطالعهای به بررسی حضور این گونه در سایر نقاط کشور و منطقه نپرداخته است. حشره خور شوش در مطالعات Karami و همکاران (2008)، کرمی و همکاران (1395)، Eskandarzadeh و همکاران (2018) و Yusefi و همکاران (2019) به عنوان یک گونه مستقل و اندمیک ایران مطرح شده است. هرچند به نظر می رسد این گونه اندمیک ایران باشد، Hutterer (2005) محدوده پراکنش این گونه را ذکر نمینماید. به همین دلیل به نظر میرسد مطالعات تکمیلی برای حصول اطمینان از عدم حضور این گونه در مناطق مجاور در کشور عراق ضروریست.
با توجه به این که زمان بسیار کمی از انتشار مطالعه Mohammadi و همکاران (2020) روی سنجابک درختی (Dryomis nitedula) گذشته است، هنوز نمی توان در رابطه با این گونه اظهار نظر نمود.
دوپای فیروز از بین آثار جدید تنها در چک لیست Karami و همکاران (2008) حضور دارد. در مجموع شواهد حاکی از آن است که این گونه در حقیقت نمیتواند به عنوان گونهای اندمیک تلقی شود زیرا محدوده پراکنش گونه Scarturus hotsoni که دوپای فیروز ذیل آن قرار گرفته است از پاکستان تا ایران گسترش مییابد (Shenbrot، 2009).
S. toussi در مطالعه Karami و همکاران ( 2008)، کرمی و همکاران (1395)، و Eskandarzadeh و همکاران (2018) به عنوان گونهای مسقل و اندمیک ایران ارائه شده است. گرچه مطالعه Moshtaghi و همکاران (2016) بیانگر تمایز این گونه از S. elater می باشد، هنوز رابطه این گونه با
S. vinogradovi بررسی نشده است. به همین علت Yusefi و همکاران (2019) با استناد به Michaux وShenbrot (2017)، S. toussi را به صورت مجزا بررسی ننموده و آن را به عنوان مترادفی برای S. vinogradovi مطرح می نمایند که در بین گونههای اندمیک ایران جا ندارد. شواهد به دست آمده نشان میدهند گرچه گونه S. williamsi اندمیک ایران نمیباشد، این احتمال وجود دارد که نمونههای به دام افتاده در کپه داغ متعلق به گونهای جدید و توصیف نشده باشند که میتواند خود به عنوان یک گونه اندمیک ایران معرفی شود. از همین رو، Eskandarzadeh و همکاران (2018) این گونه را با ملاحظاتی به عنوان یک گونه اندمیک ایران معرفی مینمایند. Jaculus thaleri در چک لیست Karami و همکاران (2008)، کرمی و همکاران (1395)، Eskandarzadeh و همکاران (2018) و Yusefi و همکاران (2019) به عنوان گونهای مستقل و اندمیک ذکر شده ولی استقلال آن هنوز توسط مطالعات مولکولی بررسی نشده است. Michaux و Shenbrot (2017) این گونه را یک فنوتیپ غیر عادی از J. blanfordi قلمداد می کنند.
گرچه Karami و همکاران (2008)، Karami و همکاران (2016)، Eskandarzadeh و همکاران (2018) و Yusefi و همکاران (2019) Calomyscus bailwardi را به عنوان گونه اندمیک معرفی نموده اند، به نظر میرسد تصمیمگیری قطعی در مورد اندمیک بودن این گونه نیازمند واضحتر شدن روابط فیلوژنی درون گونه باشد تا مشخص گردد آیا این گونه یک گونه نهان (cryptic) و یا پیچیده (complex) میباشد یا نه و در صورت وجود چند گونه، پراکنش هر گونه تا چه محدودهای ادامه مییابد. از طرف دیگر، Krystufek و Vohralík (2001) این گونه را در ترکیه نیز گزارش میکند. در شرایط حاضر و با توجه به مشاهده این گونه از از کرمان تا آذربایجان غربی (Yusefi و همکاران، 2019)، حضور این گونه در ترکیه محتمل به نظر میرسد. C. grandis نیز مشابه C. bailwardi در هر چهار اثر به عنوان یک گونه اندمیک معرفی شده و به نظر میآید اندمیک بودن آن محل مناقشه نباشد. علی رغم این نتایج و با توجه به بررسی Rezazadeh و همکاران (2020)، این احتمال وجود دارد که مطالعات آینده موفق به یافتن این گونه در منطقه قفقاز شده و یا گونه اندمیک جدیدی را در زاگرس معرفی نمایند.
Microtus irani و M. qazvinensis در بررسیهای Karami و همکاران (2008)، کرمی و همکاران (1395)، Eskandarzadeh و همکاران (2018) و Yusefi و همکاران (2019) به عنوان یک گونه مستقل ذکر شده اند. بر خلاف M. qazvinensis که با احتمال بسیار زیاد اندمیک ایران میباشد، منابع اندمیک بودن M. irani را با تردید روبهرو نمودهاند. به نظر میرسد این گونه با داشتن حداقل دو زیر گونه M. i. karamani در شرق ترکیه، غرب ایران، لبنان و سوریه و M. i. irani در جنوب غرب ایران، اندمیک ایران نباشد. قطعا بررسیهای تکمیلی در آینده میتوانند وضعیت تاکسونومیک این گونه و در نتیجه اندمیک بودن و یا نبودن این گونه را روشنتر کنند. در بین این چهار اثر
M. kermanensis تنها در مطالعه Yusefi و همکاران (2019) به عنوان گونهای مستقل ذکر شدهاست. Karami و همکاران (2008) این گونه را به عنوان مترادفی برای
M. transcaspicusدر نظر میگیرند. برای این گونه هنوز نتیجه واحدی ارائه نشده است. در حالی که Shenbrot و Krasnov (2005) این گونه را به عنوان یک گونه مستقل در نظر میگیرند، Musser و Carleton (2005) آن را مترادفی برای M. transcaspicus معرفی میکنند. به نظر میرسد تصمیمگیری درباره این گونه نیازمند بررسیهای تکمیلی است.
بررسی اندمیک بودن یک گونه نیازمند حصول اطمینان از استقلال تاکسونومیکی گونه میباشد. در صورت احراز این شرط میتوان با بررسی پراکنش گونه در زمینه اندمیک بودن آن اظهار نظر نمود. این نکته نشان میدهد مفهوم اندمیسم از طرفی به تاکسونومی وابسته میباشد و از طرف دیگر تحت تاثیر جغرافیای زیستی است. متاسفانه برای اغلب گونههایی که در این مطالعه بررسی شدند، فقط مقالات محدودی به مطالعه مقایسه ای چند گونه در تمام گستره حضور گونه پرداختهاند. در حالیکه چنین مطالعاتی میتوانند به بسیاری از ابهامات موجود در زمینه وضعیت تاکسونومیکی این گونهها پاسخ دهند و به شناسایی و طبقهبندی گونهها کمک کنند. به عنوان نمونه، Tabatabaei Yazdi و Adriaens (2013) به بررسی چهار گونه جرد (جنس Meriones) موجود در شمال غرب ایران با استفاده از 536 نمونه از سراسر گستره پراکنش گونهها پرداختند.مشابه همین مورد، Tabatabaei Yazdi و Alhajeri (2018) به بررسی جمجمه 972 نمونه از هفت گونه جرد با استفاده از تکنیکهای مورفومتری هندسی پرداختند، که طی آن شاخصهایی برای افتراق گونهها استخراج گردید. چنین مطالعاتی میتوانند از وقوع خطا در شناسایی گونهها، و در نتیجه ایجاد پیچیدگی و ابهام در تاکسونومی و محدوده پراکنش آنها جلوگیری نمایند.
تمام گونههای مورد بررسی در این مطالعه از پستانداران کوچک جثه بودند. در مطالعه Amori و Castiglia (2018) بر روی پستانداران اندمیک ایتالیا نیز 85% گونهها بررسی شده از پستانداران کوچک بودند. در مطالعات Das و Parida (2016) و Mallick و همکاران (2007) نیز نزدیک به 80% گونههای اندمیک هند را پستانداران کوچک تشکیل می دادند. Yalden و Largen (1992) نیز سهم پستانداران کوچک را از کل پستانداران اندمیک اتیوپی نزدیک به 85% اعلام میکنند. در گونههای پستانداران کوچک، طول نسل کوتاه و توانایی تحرک کم منجر به کاهش جریان ژن بین جمعیتها و افزایش اثر رانش ژنی می شود که در طولانی مدت می تواند به همراه جدایی فیزیکی موجب گونهزایی شود (Ceballos و Navarro، 1991).
Fox و همکاران (1996) ، Valdez و Ceballos (1997) و Manes و همکاران (2021) بیان میکنند گونههای اندمیک در مقایسه با سایر گونهها بیشتر در معرض خطر انقراض قرار دارند. مطالعه Wijesinghe و Brooke (2005) در سریلانکا نیز نشان داد گونههای اندمیک بیشتر تحت تاثیر آشفتگیهای محیطی قرار میگیرند. از همینرو میتوان از گونههای اندمیک برای جهتدهی به مدیریت و اقدامات حفاظتی بهره برد. در پایان، این مطالعه نشان دهنده اهمیت بررسیهای دقیق و جامع در مورد گونههای اندمیک میباشد. مطالعات آینده میتوانند با ارزیابی و شفافسازی وضعیت تاکسونومیکی گونههای اندمیک، به برنامهریزی بهتر در راستای حفاظت از تنوع زیستی کشور کمک نمایند.